آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ اسفند ۱۴۰۴

      Fly

      flaɪ flaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      flew

      شکل سوم:

      flown

      سوم‌شخص مفرد:

      flies

      وجه وصفی حال:

      flying

      شکل جمع:

      flies

      معنی fly | جمله با fly

      verb - intransitive A2

      پرواز کردن، به پرواز درآمدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The eagle flew high above the valley.

      عقاب در بالای دره پرواز کرد.

      The missile can fly hundreds of miles.

      این موشک می‌تواند صدها مایل پرواز کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Birds fly.

      پرندگان پرواز می‌کنند.

      The starling flew from the tree.

      سار از درخت پرید.

      verb - intransitive verb - transitive A1

      سفر سفر کردن، رفتن، طی کردن (با هواپیما)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      This airplane will fly to Tabriz.

      این هواپیما به تبریز پرواز خواهد کرد.

      They decided to fly over the desert instead of driving across it.

      آن‌ها تصمیم گرفتند به‌جای رانندگی، مسیر صحرا را با هواپیما طی کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am flying tomorrow.

      فردا (با هواپیما) پرواز می‌کنم.

      verb - transitive

      سفر سفر کردن (با شرکت هواپیمایی خاص)

      She prefers to fly Japan Airlines because of the service quality.

      او ترجیح می‌دهد با هواپیمایی ژاپن سفر کند، چون کیفیت خدماتش بالاست.

      I always fly with Iran Air.

      من همیشه با ایران‌ایر پرواز می‌کنم.

      verb - transitive C2

      حمل کردن، منتقل کردن، ارسال کردن، جابه‌جا کردن (با هواپیما)

      The rescue team was flown in by helicopter.

      تیم نجات با بالگرد به محل منتقل شد.

      They had to fly medical supplies into the remote area.

      مجبور شدند تجهیزات پزشکی را با هواپیما به آن منطقه‌ی دورافتاده ارسال کنند.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      خلبانی کردن، به پرواز در آوردن، راندن، هدایت کردن (هواپیما)

      She trained for years to fly commercial planes.

      سال‌ها آموزش دید تا بتواند هواپیماهای مسافربری را خلبانی کند.

      Only experienced pilots are allowed to fly this aircraft.

      فقط خلبانان باتجربه اجازه دارند این هواپیما را هدایت کنند.

      verb - intransitive

      حرکت کردن، رفتن (با سرعت)

      The ball flew past my head before I could react.

      پیش‌از آنکه واکنشی نشان دهم، توپ با سرعت از کنار سرم گذشت.

      He flew out of the room in a rage.

      با کمال خشم از اتاق بیرون شتافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The window flew open.

      یک دفعه پنجره باز شد.

      When the enemy approached, bullets began to fly.

      دشمن که نزدیک شد، گلوله‌باران آغاز گردید.

      She flew at me with clenched fists.

      با مشت‌های گره‌کرده به من پرید.

      He flew into a violent rage.

      او دست‌خوش خشم بسیار شدیدی شد.

      My friends fly from me and my enemy's laugh at me.

      دوستان از من می‌گریزند و دشمنان بر من می‌خندند.

      verb - intransitive

      زود گذشتن، به‌سرعت سپری شدن، مثل برق گذشتن (زمان)

      When you are with close friends, the evening flies.

      وقتی با دوستان صمیمی هستی، شب به‌سرعت سپری می‌شود.

      The last year has flown so quickly.

      سال گذشته خیلی سریع گذشت.

      verb - intransitive verb - transitive

      به اهتزاز درآمدن، افراشته بودن، در باد موج زدن، به پرواز درآوردن، تکان خوردن، حرکت کردن (در هوا)

      Each ship flies its own country's flag.

      هر کشتی پرچم کشور خود را می‌افرازد.

      There isn't enough wind to fly a kite today.

      امروز، باد کافی برای به پرواز درآوردن بادبادک وجود ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to fly a kite

      بادبادک هوا کردن

      verb - intransitive

      دهان‌به‌دهان گشتن، به‌سرعت پخش شدن، پیچیدن، بر سر زبان‌ها افتادن (شایعه و...)

      News of his resignation flew through the office.

      خبر استعفای او، خیلی زود در اداره پیچید.

      After the meeting, speculation flew among the employees.

      بعد‌از جلسه، گمانه‌زنی‌هایی میان کارمندان پخش شد.

      verb - intransitive informal

      انگلیسی آمریکایی جواب دادن، کار کردن، عملی بودن، راه به جایی بردن، قابل قبول بودن، شدنی بودن، موفقیت‌آمیز بودن، پذیرفتنی بودن

      Old methods may not fly in today’s competitive environment.

      روش‌های قدیمی ممکن است در فضای رقابتی امروز جواب ندهند.

      If you want your proposal to fly, you need solid evidence.

      اگر می‌خواهی پیشنهادت راه به جایی ببرد، باید مدرک محکمی داشته باشی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Your explanations just won't fly.

      توضیحات شما اصلاً پذیرفتنی نیست.

      verb - intransitive

      انگلیسی آمریکایی ورزش (بیسبال) توپ را در هوا زدن

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم: flied

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      She managed to fly the ball to left field.

      او موفق شد توپ را در هوا به سمت فیلد چپ بزند.

      With one swing, he flied the ball over the infield.

      با یک ضربه، توپ را در هوا زد و از داخل زمین عبور داد.

      noun countable B1

      حشره‌شناسی مگس

      The room was full of flies.

      اتاق پر از مگس بود.

      A tiny fly buzzed around the flowers in the garden.

      مگس کوچکی در اطراف گل‌های باغ، وزوز می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Like flies to wanton boys are we to the gods.

      (شکسپیر) نزد خدایان ما همچون مگس نزد کودکان بازیگوش هستیم.

      (they are) like flies on something sweet

      ... مگسانند دور شیرینی

      noun countable

      پوشاک زیپ شلوار

      در انگلیسی بریتانیایی از flies هم استفاده می‌شود.

      The old man's fly was open.

      زیپ شلوار پیرمرد باز بود.

      The tailor fixed the broken fly on my trousers.

      خیاط، زیپ شلوارم که خراب شده بود را تعمیر کرد.

      noun countable

      قلاب ماهیگیری (دارای پر یا زواید پرمانند برای جلب ماهی)

      He made his own flies using feathers and colored threads.

      با استفاده از پر و نخ رنگی، قلاب ماهیگیری خودش را درست کرد.

      Some trout are attracted only to specific types of flies.

      بعضی قزل‌آلاها تنها به انواع خاصی از قلاب‌ها جذب می‌شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dry fly

      قلاب روآبی

      a wet fly

      قلاب زیرآبی

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی سفر کاور چادر، پوشش باران چادر، لایه‌ی محافظ چادر

      در انگلیسی بریتانیایی از flysheet استفاده می‌شود.

      They packed the fly separately from the tent for easy transport.

      برای حمل آسان، آن‌ها کاور را جدا از چادر جمع کردند.

      A good fly can prevent water from seeping inside.

      پوشش خوب می‌تواند از نفوذ آب به داخل جلوگیری کند.

      noun countable

      ورزش (بیسبال) ضربه‌ی هوایی

      A well-hit fly can score a runner from third base.

      ضربه‌ی هوایی خوب می‌تواند بازیکن را از سومین بیس به خانه برساند.

      He caught the fly before it landed in the outfield.

      ضربه را قبل‌از رسیدن به فیلد بیرونی گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fly

      1. verb take to the air, usually employing wings
        Synonyms:
        take off wing soar glide float hover dart dash rush speed zip zoom shoot travel mount climb cross reach operate pilot control maneuver dive whiz hurry flit flutter sail skim skirt jet jet out jet over scud circle circumnavigate buzz take wing take a hop fleet drift swoop remain aloft sky out wing in aviate barnstorm flat-hat seagull bend the throttle
        Antonyms:
        land walk stay on ground
      1. verb run or pass swiftly
        Synonyms:
        run dash rush speed hurry race sprint bolt dart scoot tear career hasten pass flee scamper whiz barrel breeze glide flit zoom elapse slip away roll make off go like the wind run its course hustle
      1. verb escape, flee
        Synonyms:
        run flee get away avoid bolt disappear abscond decamp withdraw hide skip clear out take off make off break run for it clear hasten away make a getaway steal away take flight light out cut and run skedaddle
        Antonyms:
        stay remain face confront

      Phrasal verbs

      fly at

      (به کسی) پریدن، حمله‌ور شدن

      fly into

      (سخت) برآشفتن، ازجا دررفتن

      fly off

      (باسرعت و به‌طورناگهانی) رفتن، به‌سرعت دور شدن

      fly out

      با هواپیما رفتن

      Collocations

      break (or fly) into flinders

      خرد شدن، چند شقه شدن مثل چوبی که تبر بخورد

      go (or fly) off at a tangent

      (تفکر یا روال کار و غیره) ناگهان تغییر جهت دادن، کج رفتن

      fly into a temper

      از کوره در رفتن، ناگهان خشمگین شدن

      Idioms

      time flies

      زمان خیلی زود می‌گذرد، زمان خیلی سریع می‌گذرد، زمان مثل برق و باد می‌گذرد

      let fly (at)

      1- (چیزی را) پراندن (به) 2- حمله‌ی لفظی کردن (به)

      on the fly

      با شتاب، فی‌البداهه، بدون آمادگی قبلی، در لحظه، سریع

      در حین اجرا، لحظه‌ای (بدون توقف برنامه‌ای که درحال اجراست)

      fly in the ointment

      نکته‌ی منفی، نقطه‌ی خراب‌کننده، عیب ماجرا، عامل آزاردهنده

      birds of a feather fly together

      کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز

      Idioms بیشتر

      fly the coop

      (امریکا - عامیانه) فرار کردن (به ویژه از زندان)

      make the dust fly

      1- با حرارت و شدت عمل کردن 2- با سرعت حرکت کردن

      fly in the face of

      جور در نیامدن با

      fly (or show or wave) the flag

      (با به احتراز در آوردن پرچم) حمایت خود را ابراز داشتن

      make the fur fly

      (عامیانه) 1- دودستگی ایجاد کردن، دوبه‌هم‌زنی کردن، فتنه کردن 2- به نتایج درخشان رسیدن (به‌سرعت)

      go fly a kite

      برو دنبال کارت، برو گم شو، دست از سرم بردار، برو بابا

      fly off the handle

      (عامیانه) ناگهان خشمگین شدن، ناگهان هیجان‌زده شدن، از کوره‌دررفتن

      if a pig had wings it could fly

      اگر را کاشتند سبز نشد

      let fly

      1- افکندن، پرتاب کردن

      2- (بی‌محابا) گفتن یا انجام دادن

      pigs might fly!

      خوش خیال باشی، خواب دیدی خیر است، مگر پشت گوشت را ببینی، به حق چیزهای نشنیده

      سوال‌های رایج fly

      گذشته‌ی ساده fly چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fly در زبان انگلیسی flew است.

      شکل سوم fly چی میشه؟

      شکل سوم fly در زبان انگلیسی flown است.

      شکل جمع fly چی میشه؟

      شکل جمع fly در زبان انگلیسی flies است.

      وجه وصفی حال fly چی میشه؟

      وجه وصفی حال fly در زبان انگلیسی flying است.

      سوم‌شخص مفرد fly چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fly در زبان انگلیسی flies است.

      ارجاع به لغت fly

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fly

      لغات نزدیک fly

      • - flux gate
      • - fluxion
      • - fly
      • - fly (or show or wave) the flag
      • - fly agaric
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.