پرواز کردن، به پرواز درآمدن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
The eagle flew high above the valley.
عقاب در بالای دره پرواز کرد.
The missile can fly hundreds of miles.
این موشک میتواند صدها مایل پرواز کند.
Birds fly.
پرندگان پرواز میکنند.
The starling flew from the tree.
سار از درخت پرید.
سفر سفر کردن، رفتن، طی کردن (با هواپیما)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی سفر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
This airplane will fly to Tabriz.
این هواپیما به تبریز پرواز خواهد کرد.
They decided to fly over the desert instead of driving across it.
آنها تصمیم گرفتند بهجای رانندگی، مسیر صحرا را با هواپیما طی کنند.
I am flying tomorrow.
فردا (با هواپیما) پرواز میکنم.
سفر سفر کردن (با شرکت هواپیمایی خاص)
She prefers to fly Japan Airlines because of the service quality.
او ترجیح میدهد با هواپیمایی ژاپن سفر کند، چون کیفیت خدماتش بالاست.
I always fly with Iran Air.
من همیشه با ایرانایر پرواز میکنم.
حمل کردن، منتقل کردن، ارسال کردن، جابهجا کردن (با هواپیما)
The rescue team was flown in by helicopter.
تیم نجات با بالگرد به محل منتقل شد.
They had to fly medical supplies into the remote area.
مجبور شدند تجهیزات پزشکی را با هواپیما به آن منطقهی دورافتاده ارسال کنند.
خلبانی کردن، به پرواز در آوردن، راندن، هدایت کردن (هواپیما)
She trained for years to fly commercial planes.
سالها آموزش دید تا بتواند هواپیماهای مسافربری را خلبانی کند.
Only experienced pilots are allowed to fly this aircraft.
فقط خلبانان باتجربه اجازه دارند این هواپیما را هدایت کنند.
حرکت کردن، رفتن (با سرعت)
The ball flew past my head before I could react.
پیشاز آنکه واکنشی نشان دهم، توپ با سرعت از کنار سرم گذشت.
He flew out of the room in a rage.
با کمال خشم از اتاق بیرون شتافت.
The window flew open.
یک دفعه پنجره باز شد.
When the enemy approached, bullets began to fly.
دشمن که نزدیک شد، گلولهباران آغاز گردید.
She flew at me with clenched fists.
با مشتهای گرهکرده به من پرید.
He flew into a violent rage.
او دستخوش خشم بسیار شدیدی شد.
My friends fly from me and my enemy's laugh at me.
دوستان از من میگریزند و دشمنان بر من میخندند.
زود گذشتن، بهسرعت سپری شدن، مثل برق گذشتن (زمان)
When you are with close friends, the evening flies.
وقتی با دوستان صمیمی هستی، شب بهسرعت سپری میشود.
The last year has flown so quickly.
سال گذشته خیلی سریع گذشت.
به اهتزاز درآمدن، افراشته بودن، در باد موج زدن، به پرواز درآوردن، تکان خوردن، حرکت کردن (در هوا)
Each ship flies its own country's flag.
هر کشتی پرچم کشور خود را میافرازد.
There isn't enough wind to fly a kite today.
امروز، باد کافی برای به پرواز درآوردن بادبادک وجود ندارد.
to fly a kite
بادبادک هوا کردن
دهانبهدهان گشتن، بهسرعت پخش شدن، پیچیدن، بر سر زبانها افتادن (شایعه و...)
News of his resignation flew through the office.
خبر استعفای او، خیلی زود در اداره پیچید.
After the meeting, speculation flew among the employees.
بعداز جلسه، گمانهزنیهایی میان کارمندان پخش شد.
انگلیسی آمریکایی جواب دادن، کار کردن، عملی بودن، راه به جایی بردن، قابل قبول بودن، شدنی بودن، موفقیتآمیز بودن، پذیرفتنی بودن
Old methods may not fly in today’s competitive environment.
روشهای قدیمی ممکن است در فضای رقابتی امروز جواب ندهند.
If you want your proposal to fly, you need solid evidence.
اگر میخواهی پیشنهادت راه به جایی ببرد، باید مدرک محکمی داشته باشی.
Your explanations just won't fly.
توضیحات شما اصلاً پذیرفتنی نیست.
انگلیسی آمریکایی ورزش (بیسبال) توپ را در هوا زدن
گذشتهی ساده و شکل سوم: flied
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
She managed to fly the ball to left field.
او موفق شد توپ را در هوا به سمت فیلد چپ بزند.
With one swing, he flied the ball over the infield.
با یک ضربه، توپ را در هوا زد و از داخل زمین عبور داد.
حشرهشناسی مگس
The room was full of flies.
اتاق پر از مگس بود.
A tiny fly buzzed around the flowers in the garden.
مگس کوچکی در اطراف گلهای باغ، وزوز میکرد.
Like flies to wanton boys are we to the gods.
(شکسپیر) نزد خدایان ما همچون مگس نزد کودکان بازیگوش هستیم.
(they are) like flies on something sweet
... مگسانند دور شیرینی
پوشاک زیپ شلوار
در انگلیسی بریتانیایی از flies هم استفاده میشود.
The old man's fly was open.
زیپ شلوار پیرمرد باز بود.
The tailor fixed the broken fly on my trousers.
خیاط، زیپ شلوارم که خراب شده بود را تعمیر کرد.
قلاب ماهیگیری (دارای پر یا زواید پرمانند برای جلب ماهی)
He made his own flies using feathers and colored threads.
با استفاده از پر و نخ رنگی، قلاب ماهیگیری خودش را درست کرد.
Some trout are attracted only to specific types of flies.
بعضی قزلآلاها تنها به انواع خاصی از قلابها جذب میشوند.
a dry fly
قلاب روآبی
a wet fly
قلاب زیرآبی
انگلیسی آمریکایی سفر کاور چادر، پوشش باران چادر، لایهی محافظ چادر
در انگلیسی بریتانیایی از flysheet استفاده میشود.
They packed the fly separately from the tent for easy transport.
برای حمل آسان، آنها کاور را جدا از چادر جمع کردند.
A good fly can prevent water from seeping inside.
پوشش خوب میتواند از نفوذ آب به داخل جلوگیری کند.
ورزش (بیسبال) ضربهی هوایی
A well-hit fly can score a runner from third base.
ضربهی هوایی خوب میتواند بازیکن را از سومین بیس به خانه برساند.
He caught the fly before it landed in the outfield.
ضربه را قبلاز رسیدن به فیلد بیرونی گرفت.
خرد شدن، چند شقه شدن مثل چوبی که تبر بخورد
(تفکر یا روال کار و غیره) ناگهان تغییر جهت دادن، کج رفتن
از کوره در رفتن، ناگهان خشمگین شدن
زمان خیلی زود میگذرد، زمان خیلی سریع میگذرد، زمان مثل برق و باد میگذرد
1- (چیزی را) پراندن (به) 2- حملهی لفظی کردن (به)
با شتاب، فیالبداهه، بدون آمادگی قبلی، در لحظه، سریع
در حین اجرا، لحظهای (بدون توقف برنامهای که درحال اجراست)
نکتهی منفی، نقطهی خرابکننده، عیب ماجرا، عامل آزاردهنده
birds of a feather fly together
کند همجنس با همجنس پرواز
(امریکا - عامیانه) فرار کردن (به ویژه از زندان)
1- با حرارت و شدت عمل کردن 2- با سرعت حرکت کردن
جور در نیامدن با
fly (or show or wave) the flag
(با به احتراز در آوردن پرچم) حمایت خود را ابراز داشتن
(عامیانه) 1- دودستگی ایجاد کردن، دوبههمزنی کردن، فتنه کردن 2- به نتایج درخشان رسیدن (بهسرعت)
برو دنبال کارت، برو گم شو، دست از سرم بردار، برو بابا
(عامیانه) ناگهان خشمگین شدن، ناگهان هیجانزده شدن، از کورهدررفتن
if a pig had wings it could fly
اگر را کاشتند سبز نشد
خوش خیال باشی، خواب دیدی خیر است، مگر پشت گوشت را ببینی، به حق چیزهای نشنیده
گذشتهی ساده fly در زبان انگلیسی flew است.
شکل سوم fly در زبان انگلیسی flown است.
شکل جمع fly در زبان انگلیسی flies است.
وجه وصفی حال fly در زبان انگلیسی flying است.
سومشخص مفرد fly در زبان انگلیسی flies است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «fly» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fly