امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Overdo

ˌoʊvərˈduː ˌəʊvəˈduː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    overdid
  • شکل سوم:

    overdone
  • سوم‌شخص مفرد:

    overdoes
  • وجه وصفی حال:

    overdoing

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adverb C1
بیش‌از‌حد انجام دادن، به حد افراط رساندن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- to overdo an apology
- زیادی عذرخواهی کردن
- Do the housework but don't overdo it.
- کارهای خانه را انجام بده؛ ولی زیاده‌روی نکن.
- Criticism, if overdone, can be counter-productive.
- اگر در انتقاد زیاده‌روی شود، می‌تواند نتیجه‌ی معکوس داشته باشد.
- The food was overdone and dry.
- غذا را زیادی پخته بودند و خشک بود.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد overdo

  1. verb go to extremes; carry too far
    Synonyms:
    exaggerate overstate overdo amplify overreach hype magnify puff stretch overwork overload overuse fatigue pressure strain oneself overtax overtire wear down wear oneself out go too far go overboard pile on belabor run into the ground do to death talk big overvalue overrate overestimate lay it on be intemperate run riot overindulge not know when to stop make federal case bite off too much drive oneself
    Antonyms:
    neglect ignore

لغات هم‌خانواده overdo

ارجاع به لغت overdo

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «overdo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/overdo

لغات نزدیک overdo

پیشنهاد بهبود معانی