Overdone

ˌoʊvɚˈdʌn ˌəʊvəˈdʌn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    overdid
  • سوم‌شخص مفرد:

    overdoes
  • وجه وصفی حال:

    overdoing

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective
(غذا و به‌ویژه گوشت) بیش‌ازحد پخته‌شده، زیاد پخته‌شده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- The steak was dry and overdone.
- استیک خشک و بیش‌ازحد پخته‌شده بود.
- He sat there chewing his overdone steak
- او آنجا نشسته بود و استیک بیش از اندازه پخته‌شده‌اش را می‌جوید.
adjective
اغراق‌شده، بزرگ‌نمایی‌شده، از حد گذشته
- Don't you think his politeness is overdone?
- آیا به گمان تو، ادبش اغراق‌شده نیست؟
- an overdone show of camaraderie
- جلوه‌ای بزرگ‌نمایی‌شده از صمیمیت و رفاقت
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد overdone

  1. adjective overcooked
    Synonyms:
    burned charred scorched burned to a crisp
  1. adjective excessive
    Synonyms:
    too-much exaggerated extravagant overstated
  1. verb do something to an excessive degree
    Synonyms:
    overdid exaggerated overstated overplayed overacted exceeded overworked strained exhausted fatigued overloaded satiated collapsed cloyed overreached
    Antonyms:
    neglected ignored dawdled loafed
  1. verb overestimate
    Synonyms:
    overestimated overrated overstated exaggerated amplified enlarged enhanced magnified overvalued overplayed stretched exalted overreached
    Antonyms:
    neglected understated slacked

لغات هم‌خانواده overdone

ارجاع به لغت overdone

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «overdone» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/overdone

لغات نزدیک overdone

پیشنهاد بهبود معانی