آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

      Undone

      ˌʌnˈdʌn ˌʌnˈdʌn

      گذشته‌ی ساده:

      undid

      سوم‌شخص مفرد:

      undoes

      وجه وصفی حال:

      undoing

      معنی undone | جمله با undone

      adjective C1

      ناتمام، انجام‌نشده، کامل‌نشده، خراب

      He left the project undone.

      او پروژه را ناتمام رها کرد.

      There is still a lot of work undone.

      هنوز کارهای زیادی انجام‌نشده باقی مانده است.

      adjective C1

      باز شده یا شل شده (مثلاً دکمه، بند یا گره یا زیپ)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Her shoelaces were undone.

      بند کفش‌هایش باز شده بودند.

      He walked in with his shirt undone at the collar.

      او با یقه‌ی باز وارد شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد undone

      1. verb to lure or persuade into a sexual relationship or a sexual act
        Synonyms:
        seduced debauched unzipped
      1. adjective unfinished
        Synonyms:
        incomplete left unperformed
      1. verb to lessen or deplete the nerve, energy, or strength of
        Synonyms:
        weakened debilitated enfeebled undermined sapped attenuated enervated devitalized
      1. adjective distraught
        Synonyms:
        upset disturbed agitated
      1. adjective ruined
        Synonyms:
        destroyed killed done for betrayed sunk washed-up wiped-out
      1. verb remove the outer cover or wrapping of
        Synonyms:
        uncovered opened released freed untied unfastened unwrapped broken destroyed ruined wrecked smashed cancelled annulled invalidated negated nullified voided reversed overturned demolished abolished finished unravelled disentangled disengaged disconnected loosed erased offset injured spoilt upset defeated outwitted unsettled undermined subverted neutralized quashed marred disjoined sunk torpedoed wracked totalled bankrupted impoverished
        Antonyms:
        wrapped made
      1. verb deprive of certain characteristics
        Synonyms:
        deleted cancelled erased obliterated expunged effaced rubbed wiped struck crossed blotted invalidated annulled vacated unmade scratched
        Antonyms:
        approved validated permitted
      1. verb cause to become loose
        Synonyms:
        released loosened untied opened
        Antonyms:
        closed fastened done
      1. verb to free from ties or fasteners
        Synonyms:
        loosened unfastened loosed untied unbound unloosed unloosened slipped disengaged unclasped

      لغات هم‌خانواده undone

      noun
      deed, do, doing
      adjective
      done, overdone, undone
      verb - transitive
      do, outdo, overdo, redo, undo

      سوال‌های رایج undone

      گذشته‌ی ساده undone چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده undone در زبان انگلیسی undid است.

      وجه وصفی حال undone چی میشه؟

      وجه وصفی حال undone در زبان انگلیسی undoing است.

      سوم‌شخص مفرد undone چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد undone در زبان انگلیسی undoes است.

      ارجاع به لغت undone

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «undone» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/undone

      لغات نزدیک undone

      • - undocumented immigrant
      • - undoing
      • - undone
      • - undouble
      • - undoubted
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.