آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ آذر ۱۴۰۴

    Undo

    ʌnˈduː ʌnˈduː

    گذشته‌ی ساده:

    undid

    شکل سوم:

    undone

    سوم‌شخص مفرد:

    undoes

    وجه وصفی حال:

    undoing

    شکل جمع:

    undoes

    معنی undo | جمله با undo

    verb - transitive B2

    باز کردن، گشودن (کمربند و...)

    I undid the door.

    چفت در را باز کردم.

    Iraj undid his shirt button.

    ایرج دکمه‌ی پیراهنش را باز کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Mehri undid the package.

    مهری بسته را باز کرد.

    We must undo the sweater and weave it again.

    بایستی ژاکت را بشکافیم و از نو ببافیم.

    verb - transitive B2

    خنثی کردن، بی‌اثر کردن، نقض کردن، باطل کردن (نتیجه یا اثر)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    It may take years to undo the damage caused by poor management.

    ممکن است سال‌ها طول بکشد تا آسیب‌های ناشی از مدیریت ضعیف، بی‌اثر شود.

    He had done the job so badly that we had to undo every thing and start all over again.

    کارها را آن قدر بد انجام داده بود که مجبور شدیم همه را به صورت اول برگردانده و از نو شروع کنیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Greed has undone many great men.

    آز بسیاری از مردان را نابود کرده است.

    Korean competition undid our company.

    رقابت کره‌ای‌ها شرکت ما را نابود کرد.

    He undid the neighbor's young daughter.

    او دختر همسایه را سیه‌روز کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد undo

    1. verb open
      Synonyms:
      unfasten unlock unclose release untie free unstop loosen unloosen loose unbind unwrap unblock unbutton disengage unravel unshut unfix disentangle
      Antonyms:
      close fasten do
    1. verb nullify, invalidate
      Synonyms:
      cancel destroy defeat ruin invalidate reverse abolish annul negate neutralize quash overthrow subvert vitiate wreck abrogate overturn undermine wipe out demolish shatter upset offset impoverish injure mar spoil stymie abate raze unsettle annihilate smash wrack bring down bring to naught unbuild break cramp crimp decimate have make waves outfox outmaneuver outsmart overreach queer screw up skin craze
      Antonyms:
      approve validate permit

    لغات هم‌خانواده undo

    noun
    deed, do, doing
    adjective
    done, overdone, undone
    verb - transitive
    do, outdo, overdo, redo, undo

    سوال‌های رایج undo

    گذشته‌ی ساده undo چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده undo در زبان انگلیسی undid است.

    شکل سوم undo چی میشه؟

    شکل سوم undo در زبان انگلیسی undone است.

    شکل جمع undo چی میشه؟

    شکل جمع undo در زبان انگلیسی undoes است.

    وجه وصفی حال undo چی میشه؟

    وجه وصفی حال undo در زبان انگلیسی undoing است.

    سوم‌شخص مفرد undo چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد undo در زبان انگلیسی undoes است.

    ارجاع به لغت undo

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «undo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/undo

    لغات نزدیک undo

    • - undivided
    • - undivided attention
    • - undo
    • - undocumented
    • - undocumented immigrant
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.