Queer

kwɪr kwɪə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    queers
  • صفت تفضیلی:

    queerer
  • صفت عالی:

    queerest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    غیرعادی، نامانوس، عجیب‌وغریب
    • - She has a queer foreign accent.
    • - او لهجه‌ای عجیب‌و‌غریب خارجی دارد.
    • - The food had a queer taste.
    • - خوراک مزه‌ی عجیب و ناخوشایندی داشت.
    • - His behavior was queer.
    • - رفتار او غیرعادی بود.
  • adjective
    غیراصیل، بی‌ارزش، جعلی، ساختگی
    • - queer money
    • - پول جعلی
  • adjective
    مشکوک، شک‌برانگیز، دو دل‌کننده، پرسش‌انگیز
    • - queer goings-on
    • - رویدادهای سؤال‌برانگیز
    • - Queer noises could be heard from the bedroom.
    • - از اتاق‌خواب صداهای مشکوکی شنیده می‌شد.
  • adjective
    خل، دیوانه، وسواسی
    • - He is queer on the subject of religion.
    • - نسبت به موضوع مذهب وسواس دارد.
    • - to go queer in the head
    • - خل‌وضع شدن
    • - She is queer about gambling.
    • - او دیوانه‌ی قمار است.
  • adjective
    (تحقیرآمیز) همجنس‌گرا
  • adjective
    کسل، ناخوش
    • - She woke up feeling a bit queer.
    • - او از خواب بیدار شد و احساس ناخوشی خفیفی می‌کرد.
  • verb - transitive
    مختل کردن، به‌هم زدن، به مخاطره انداختن، از چشم انداختن
    • - Rain queered our plans.
    • - باران نقشه‌های ما را به هم زد.
    • - He may have queered his own promotion.
    • - ممکن است که ترفیع خود را به مخاطره انداخته باشد.
    • - She queered herself with her colleagues by coming late every day.
    • - هر روز دیر می‌آمد و خود را از چشم همکارانش انداخت.
    • - Such deeds queer our profession.
    • - این چنین کارها وجهه‌ی حرفه‌ی ما را خراب می‌کند.
  • noun countable
    (تحقیرآمیز) همجنس‌گرا
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد queer

  1. adjective odd; abnormal
    Synonyms: anomalous, atypical, bizarre, crazy, curious, demented, disquieting, doubtful, droll, dubious, eccentric, eerie, erratic, extraordinary, fishy, flaky, fly ball, freaky, funny, idiosyncratic, irrational, irregular, kinky, kooky, mad, mysterious, oddball, off the wall, outlandish, outré, peculiar, puzzling, quaint, questionable, remarkable, shady, singular, strange, suspicious, touched, unbalanced, uncanny, uncommon, unconventional, unhinged, unnatural, unorthodox, unusual, wacky, weird
    Antonyms: normal, regular, typical, usual
  2. adjective not feeling well
    Synonyms: dizzy, faint, giddy, green, ill, lightheaded, pukish, qualmish, qualmy, queasy, reeling, sick, squeamish, uneasy
    Antonyms: healthy, well

Idioms

  • be in queer street

    (انگلیس - عامیانه) گرفتاری مالی داشتن

  • be queer for

    (امریکا - عامیانه) دیوانه‌ی چیزی یا کاری بودن

  • queer one's pitch

    (عامیانه) نقشه‌ی کسی را به‌هم‌زدن، کار کسی را خراب کردن

ارجاع به لغت queer

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «queer» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/queer

لغات نزدیک queer

پیشنهاد بهبود معانی