فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Queasy

ˈkwiːzi ˈkwiːzi
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    ( queazy ) تهوع‌‌آور، لطیف مزاج، وسواسی، زیاد دقیق
    • - the queasy motion of the waves
    • - حرکت تهوع‌آور امواج
    • - The jolts of the bus made me queasy.
    • - تکان‌های اتوبوس حال مرا به هم زد.
    • - a queasy stomach
    • - شکم منقلب
    • - How queasy we become when a mean person claims to be good.
    • - چقدر بیزار می‌شویم وقتی که آدم بدجنسی ادعای نیکی می‌کند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد queasy

  1. adjective not feeling well; not comfortable
    Synonyms: anxious, bilious, concerned, fidgety, green around gills, groggy, ill, ill at ease, indisposed, nauseated, pukish, qualmish, queer, restless, rocky, sick, sick as a dog, sickly, squeamish, troubled, uncertain, uncomfortable, under the weather, uneasy, unwell, upset, worried
    Antonyms: comfortable, healthy, satisfied

ارجاع به لغت queasy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «queasy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/queasy

لغات نزدیک queasy

پیشنهاد بهبود معانی