غیرعادی، غیرمعمول، نابهنجار، خارج از رسم
The caring the bitch shows for the kittens is anomalous.
مراقبت این سگ ماده از بچهگربهها غیرعادی است.
Her anomalous behavior at the meeting raised concerns among colleagues.
رفتار غیرمعمول او در جلسه باعث نگرانی همکاران شد.
متناقض، بیشباهت، غیرمتشابه، بیمورد، مغایر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The results were anomalous compared to previous studies.
نتایج در مقایسه با مطالعات قبلی متناقض بودند.
His explanation was anomalous with the evidence.
توضیح او با شواهد مغایر بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «anomalous» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/anomalous