فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fishy

ˈfɪʃi ˈfɪʃi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fishies
  • صفت تفضیلی:

    fishier
  • صفت عالی:

    fishiest

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    مثل ماهی، ماهی‌دار، (مجازاً) موردتردید، مشکوک
    • - The kitchen has a fishy smell.
    • - آشپزخانه بوی ماهی می‌دهد.
    • - fishy eyes
    • - چشمان سرد و بی‌حالت
    • - fishy behavior
    • - رفتار مشکوک
    • - She gave him a fishy glance.
    • - نگاهی حاکی از شک و تردید به او افکند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fishy

  1. adjective doubtful, suspicious
    Synonyms: ambiguous, doubtable, dubious, dubitable, equivocal, far-fetched, funny, implausible, improbable, odd, problematic, queer, questionable, shady, suspect, uncertain, unlikely
    Antonyms: aboveboard, honest, likely, probable, real, truthful, unquestionable, unsuspicious

لغات هم‌خانواده fishy

ارجاع به لغت fishy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fishy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fishy

لغات نزدیک fishy

پیشنهاد بهبود معانی