آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ آذر ۱۴۰۴

      Smash

      smæʃ smæʃ

      گذشته‌ی ساده:

      smashed

      شکل سوم:

      smashed

      سوم‌شخص مفرد:

      smashes

      وجه وصفی حال:

      smashing

      شکل جمع:

      smashes

      معنی smash | جمله با smash

      verb - intransitive verb - transitive B2

      خرد کردن، شکستن، در هم شکستن، زدن، به‌ شدت زدن، از بین بردن، از بین رفتن، در هم کوبیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      to smash a stone through a window

      سنگی را به طرف پنجره انداختن و آن را خرد کردن

      He smashed a fist in Akbar's face.

      مشت خود را محکم بر صورت اکبر فرود آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bomb smashed all the building's windows.

      بمب همه‌ی شیشه‌های ساختمان را خرد کرد.

      German tanks smashed their way into the city.

      تانک‌های آلمانی موانع مسیر خود را درهم کوبیدند و وارد شهر شدند.

      to smash a teacup

      فنجان چای را شکاندن

      to smash bombs into enemy positions

      پرتاب بمب بر مواضع دشمن

      to smash down a fence

      نرده‌ای را فرو کوبیدن

      The agents smashed the door in and entered.

      مأموران در را درهم کوبیدند و وارد شدند.

      to smash a chair

      صندلی را شکستن

      Our dreams of peace were smashed for ever.

      خواب‌و‌خیال‌های ما در مورد صلح برای همیشه تباه شد.

      we encountered the enemy and smashed them up!

      به دشمن برخوردیم و آنان را تار و مار کردیم!

      to smash up an organization

      سازمانی را درهم پاشاندن

      verb - intransitive

      (با چیزی) برخورد کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He smashed into a tree.

      محکم خورد به یک درخت.

      The cold northerly wind was smashing against them.

      باد سرد شمالی خود را بر آنان می‌کوبید.

      noun countable

      خردشدگی، درهم‌شکستگی، ورشکستگی

      the smash of all his hopes

      از بین رفتن تمام امیدهای او

      the bank smashes of the 30's

      ورشکستگی بانک‌ها در سال‌های 1930

      noun countable

      موفقیت، کامیابی

      a musical smash

      نمایش موزیکال بسیار موفقیت‌آمیز

      That show was a box-office smash.

      آن نمایش از نظر فروش بلیط بسیار موفق بود.

      adjective

      ممتاز، برجسته، عالی

      She had a smash performance on stage last night.

      او دیشب اجرایی عالی روی صحنه داشت.

      This restaurant is known for its smash burgers.

      این رستوران به برگرهای ممتازش معروف است.

      noun

      تنیس ورزش اسمش، ضربه‌ی اسمش (ضربه‌ای قدرتمند و سریع که توپ را از بالای سر به سمت زمین حریف می‌کوبد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی تنیس

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد smash

      1. noun collision; defeat
        Synonyms:
        accident crash failure disaster destruction ruin collapse smash-up wreck bang blow slam whack wallop bash crack breaking breakdown downfall pile-up burst crack-up shattering boom blast sock welt wham debacle breakup
      1. noun great success
        Synonyms:
        hit sensation wow knockout
        Antonyms:
        failure loss
      1. verb break into pieces
        Synonyms:
        break crash hit crack shatter crush burst fragment split pound squash trash blast slam collide splinter fracture demolish clobber wallop slug bang squish pulverize disintegrate scrunch rive powder make mincemeat of break to smithereens belt
        Antonyms:
        fix mend
      1. verb defeat, destroy
        Synonyms:
        destroy demolish ruin wreck break up shatter disrupt overthrow overturn tear down lay waste decimate raze trash annihilate tumble lay in ruins destruct put out of action put out of commission
        Antonyms:
        lose fail

      Collocations

      go to smash

      کاملاٌ نابود شدن، تباه شدن

      شکست خوردن، موفق نشدن

      سوال‌های رایج smash

      گذشته‌ی ساده smash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده smash در زبان انگلیسی smashed است.

      شکل سوم smash چی میشه؟

      شکل سوم smash در زبان انگلیسی smashed است.

      شکل جمع smash چی میشه؟

      شکل جمع smash در زبان انگلیسی smashes است.

      وجه وصفی حال smash چی میشه؟

      وجه وصفی حال smash در زبان انگلیسی smashing است.

      سوم‌شخص مفرد smash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد smash در زبان انگلیسی smashes است.

      ارجاع به لغت smash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «smash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/smash

      لغات نزدیک smash

      • - smartweed
      • - smarty
      • - smash
      • - smash burger
      • - smashed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.