Sensation

senˈseɪʃn senˈseɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    sensations

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable uncountable B2
احساس، حس، شعور، ادراک

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- a sensation of cold
- احساس سرما
- the sensation of hearing
- حس شنوایی
noun countable
شور، هیجان، غلغله، جنجال
- His new play has created a sensation in New- York.
- نمایش جدید او در نیویورک غلغله به پا کرده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد sensation

  1. noun feeling, perception
    Synonyms:
    sense emotion thought impression response consciousness awareness sensitivity sentiment passion sensibility gut reaction susceptibility perception vibes tingle sensitiveness
  1. noun something wonderful or awe-inspiring
    Synonyms:
    wonder marvel miracle phenomenon surprise excitement thrill stir hit flash agitation commotion furor scandal portent prodigy stunner bomb bombshell wow

ارجاع به لغت sensation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «sensation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sensation

لغات نزدیک sensation

پیشنهاد بهبود معانی