آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Prodigy

ˈprɑːdədʒi ˈprɒdɪdʒi

معنی prodigy | جمله با prodigy

noun

چیز غیر‌عادی، اعجوبه، شگفتی، بسیار زیرک

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

a child prodigy

کودک نابغه

He was known as a worker of prodigies.

شهرت یافته بود که او کارهای اعجازانگیز می‌کند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

the prodigies of nature

شگفتی‌های طبیعت

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد prodigy

  1. noun person or thing that is extraordinary

ارجاع به لغت prodigy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «prodigy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/prodigy

لغات نزدیک prodigy

پیشنهاد بهبود معانی