آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Bomb

      bɑːm bɒm

      گذشته‌ی ساده:

      bombed

      شکل سوم:

      bombed

      سوم‌شخص مفرد:

      bombs

      وجه وصفی حال:

      bombing

      شکل جمع:

      bombs

      معنی bomb | جمله با bomb

      noun countable B1

      بمب، نارنجک، سیلندر یا ظرف حاوی گاز فشرده، مخزن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      an aerosol bomb

      مخزن آیروسل

      a cobalt bomb

      سیلندر یا بمب کوبالت

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to plant a bomb

      بمب کار گذاشتن (قرار دادن)

      The Germans dropped a bomb on the bridge.

      آلمان‌ها بمبی روی پل انداختند.

      noun countable

      شکست کامل (به‌ویژه در مورد نمایش و فیلم و غیره)، با عدم موفقیت کامل مواجه شدن، ناکامی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Hassan, "how did you do in the exam?" Ali, "I bombed!"

      حسن: «امتحانت چطور شد؟» علی: «خیط کردم!»

      Despite all the expenditures, the movie was a bomb.

      علیرغم کلیه‌ی مخارج فیلم با شکست روبرو شد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی پول زیاد، موفقیت

      The concert went down like a bomb.

      کنسرت حسابی گرفت.

      noun countable

      (فوتبال امریکایی) پاس بلند به جلو

      verb - transitive

      بمباران کردن، بمب انداختن، شکست دادن قاطعانه، ضربه زدن (توپ، شوت) بسیار شدید، شکست خوردن (یک آزمون)

      The enemy bombed Tehran many times.

      دشمن بارها تهران را بمباران کرد.

      verb - intransitive

      به سرعت حرکت کردن

      noun

      پزشکی (رادیو درمانی) سیلندر عایق‌دار و زرهی که حاوی مواد رادیواکتیو (تابشی) است

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده
      noun

      زمین‌شناسی بمب گدازه‌ای، نفت مخزن (گدازه‌ی گوی سانی که با فشار انفجاری از دهانه‌ی آتشفشان پرتاب گردد)

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bomb

      1. noun exploding weapon
        Synonyms:
        explosive device grenade shell missile rocket torpedo charge projectile mine bombshell molotov cocktail atom bomb nuclear bomb hydrogen bomb ticker
      1. verb detonate weapon
        Synonyms:
        attack destroy raid shell bombard blow up blast wipe out strafe torpedo cannonade blitz rake zero in napalm rain destruction prang
      1. verb fail miserably
        Synonyms:
        lose flop blow it wash out wipe out go out of business flummox
        Antonyms:
        succeed do well win

      Phrasal verbs

      to bomb along

      (انگلیس - عامیانه) تند راندن

      to bomb out

      بمباران و ویران کردن

      Collocations

      atom bomb

      بمب اتمی

      letter bomb

      نامه یا بسته‌ی پستی که در آن بمب باشد.

      time bomb

      بمب ساعتی

      the bomb

      بمب اتمی (یا هیدروژنی)

      Idioms

      it costs a bomb

      (انگلیسی ـ عامیانه) خیلی گران است، هزینه‌ی آن سر به فلک می‌زند.

      it goes like a bomb

      (عامیانه) خیلی تند می‌رود، مثل برق می‌رود.

      it goes down a bomb

      (انگلیس - عامیانه) بسیار موفق است

      سوال‌های رایج bomb

      گذشته‌ی ساده bomb چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bomb در زبان انگلیسی bombed است.

      شکل سوم bomb چی میشه؟

      شکل سوم bomb در زبان انگلیسی bombed است.

      شکل جمع bomb چی میشه؟

      شکل جمع bomb در زبان انگلیسی bombs است.

      وجه وصفی حال bomb چی میشه؟

      وجه وصفی حال bomb در زبان انگلیسی bombing است.

      سوم‌شخص مفرد bomb چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bomb در زبان انگلیسی bombs است.

      ارجاع به لغت bomb

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bomb» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bomb

      لغات نزدیک bomb

      • - boltrope
      • - bolus
      • - bomb
      • - bomb bay
      • - bombard
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.