Overtax

ˌoʊvərˈtæks ˌəʊvəˈtæks
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

verb - transitive
مالیات سنگین بستن بر، بار سنگین نهادن بر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد overtax

  1. verb to make a person exhausted
    Synonyms:
    tire exhaust strain overwork burden trouble overload exceed

ارجاع به لغت overtax

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «overtax» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/overtax

لغات نزدیک overtax

پیشنهاد بهبود معانی