ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Comprehensive

ˌkɑːmprəˈhensɪv ˌkɒmprɪˈhensɪv
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more comprehensive
  • صفت عالی:

    most comprehensive

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C1
    جامع، مبسوط، کامل، مفصل (گزارش و غیره)، فراگیر (قانون و غیره)، گسترده، وسیع (دانش و ذهن و غیره)، فهیم، دانا، بافهم (شخص)
    • - She has had a comprehensive training in the field of computers.
    • - او در زمینه‌ی کامپیوتر آموزش جامعی دیده است.
    • - a comprehensive history of America
    • - تاریخ مبسوط امریکا
    • - a comprehensive student of racial affairs
    • - یک پژوهشگر دانا در امور نژادی
  • adjective
    انگلیسی بریتانیایی جامع (مدرسه یا آموزش)
    • - The comprehensive education system in the UK aims to provide equal opportunities for all students.
    • - هدف سیستم آموزشی جامع در بریتانیا فراهم کردن فرصت‌های برابر برای همه‌ی دانش‌آموزان است.
    • - Students in comprehensive schools have the opportunity to interact with peers from different backgrounds and abilities.
    • - دانش‌آموزان در مدارس جامع این فرصت را دارند که با همسالان خود با پیشینه‌ها و توانایی‌های مختلف ارتباط برقرار کنند.
  • noun countable
    انگلیسی بریتانیایی مدرسه‌ی جامع
    • - The government is responsible for funding and maintaining the comprehensives across the country.
    • - حکومت مسئول تأمین مالی و حفظ مدارس جامع در سراسر کشور است.
    • - Many parents choose to send their children to a comprehensive.
    • - بسیاری از والدین تصمیم می‌گیرند که فرزندان خود را به مدرسه‌ی جامع بفرستند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد comprehensive

  1. adjective inclusive
    Synonyms: absolute, across the board, all-embracing, all-inclusive, blanket, broad, catholic, compendious, complete, comprising, containing, discursive, encircling, encyclopedic, exhaustive, expansive, extensive, far-reaching, full, general, global, in depth, infinite, lock stock and barrel, of great scope, overall, sweeping, synoptic, the big picture, the whole shebang, the works, thorough, umbrella, wall-to-wall, whole, wide, widespread
    Antonyms: exclusive, incomprehensive, particular, selective, specific

لغات هم‌خانواده comprehensive

ارجاع به لغت comprehensive

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «comprehensive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/comprehensive

لغات نزدیک comprehensive

پیشنهاد بهبود معانی
دریافت فست دیکشنری از طریق اپ‌استور دریافت فست دیکشنری به‌صورت مستقیم