آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ شهریور ۱۴۰۳

      Wide

      waɪd waɪd

      صفت تفضیلی:

      wider

      صفت عالی:

      widest

      معنی wide | جمله با wide

      adjective A2

      پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومی، نامحدود، وسیع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a wide road

      جاده‌ی پهن

      the widest part of the river

      پهن‌ترین بخش رودخانه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a man of wide reading

      مردی با مطالعات گسترده

      the wide difference in their styles

      تفاوت فراوان سبک آن‌ها

      a wide variety of products

      کالاهای بسیار متنوع

      wide pants

      شلوار گشاد

      a wide agricultural area

      ناحیه‌ی پهناور کشاورزی

      in the whole wide world

      در تمام این دنیای پهناور

      nationwide elections

      انتخابات سرتاسر کشور

      city-wide riots

      شورش‌های سرتاسری در شهر

      adverb

      به طور گسترده، تا حد زیادی، وسیعا، عمدتا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      eyes wide open with fear

      چشمانی که از شدت ترس کاملاً باز بودند

      The door is wide open.

      در چهارتاق باز است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bullet went wide.

      گلوله به خطا رفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wide

      1. adjective expansive, roomy
        Synonyms:
        large broad extensive spacious ample full expanded comprehensive inclusive general sweeping vast liberal commodious roomy capacious immense all-inclusive dilated loose open outspread voluminous baggy far-reaching catholic distant tolerant progressive advanced radical large-scale encyclopedic far-ranging outstretched scopic splay squat deep distended
        Antonyms:
        narrow cramped restricted
      1. adjective off-course
        Synonyms:
        off off-target off the mark astray inaccurate away distant far remote far-off
        Antonyms:
        straight on-course

      Collocations

      wide-bodied

      (به‌ویژه هواپیما) دارای بدنه‌ی پهن، پهن تن

      Idioms

      far and wide

      همه‌جا، سرتاسر

      (به) جاهای دوردست، اینجا و آنجا

      from far and wide

      از اقصی‌نقاط، از مناطق مختلف بسیاری، از دور و نزدیک

      لغات هم‌خانواده wide

      noun
      width
      adjective
      wide
      verb - transitive
      widen
      adverb
      wide, widely

      سوال‌های رایج wide

      صفت تفضیلی wide چی میشه؟

      صفت تفضیلی wide در زبان انگلیسی wider است.

      صفت عالی wide چی میشه؟

      صفت عالی wide در زبان انگلیسی widest است.

      ارجاع به لغت wide

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wide» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wide

      لغات نزدیک wide

      • - wicopy
      • - widdy
      • - wide
      • - wide angle
      • - wide awake
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.