آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

    Radical

    ˈrædɪkl ˈrædɪkl

    شکل جمع:

    radicals

    صفت تفضیلی:

    more radical

    صفت عالی:

    most radical

    معنی radical | جمله با radical

    adjective C2

    ریشه، قسمت اصلی، اصل، بنیان، بن‌رست، ریشگی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    radical changes in my life

    تغییرات بنیادی در زندگی من

    a radical principle

    یک اصل اساسی

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    radical tubers

    تکمه‌های ریشه‌ی گیاه

    a radical verb form

    شکل بنیادی فعل

    noun countable

    سیاست مدار افراطی، طرفدار اصلاحات اساسی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    the radical faction in our party

    دسته‌ی تندروها در حزب ما

    a radical politician

    سیاست‌مدار افراط‌گرا

    noun countable

    (ریاضی) علامت رادیکال

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد radical

    1. adjective fundamental, basic
      Synonyms:
      basic essential primary vital original natural inherent constitutional foundational underlying primitive innate organic profound cardinal deep-seated native intrinsic basal meat-and-potatoes bottom thoroughgoing
      Antonyms:
      nonessential superficial extrinsic
    1. adjective deviating by extremes
      Synonyms:
      excessive complete entire violent severe revolutionary rebellious militant fanatical insubordinate lawless anarchistic nihilistic mutinous insurgent riotous seditious recalcitrant intransigent uncompromising refractory recusant restive ultra ultraist extremist insurrectionary progressive advanced sweeping thorough iconoclastic freethinking far-out way out rabid immoderate leftist
      Antonyms:
      moderate conservative
    1. noun person who advocates significant, often extreme change
      Synonyms:
      rebel revolutionary agitator reformer insurgent extremist anarchist militant progressive leftist nonconformist iconoclast subversive fanatic rioter mutineer revolter firebrand left-winger renegade objector secessionist nihilist avant-garde insurrectionist ultraist freethinker pacifist
      Antonyms:
      conservative moderate

    لغات هم‌خانواده radical

    noun
    radical, radicalism
    adjective
    radical
    verb - transitive
    radicalize
    adverb
    radically

    سوال‌های رایج radical

    شکل جمع radical چی میشه؟

    شکل جمع radical در زبان انگلیسی radicals است.

    صفت تفضیلی radical چی میشه؟

    صفت تفضیلی radical در زبان انگلیسی more radical است.

    صفت عالی radical چی میشه؟

    صفت عالی radical در زبان انگلیسی most radical است.

    ارجاع به لغت radical

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «radical» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/radical

    لغات نزدیک radical

    • - radiative
    • - radiator
    • - radical
    • - radical change
    • - radical sign
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.