صفت تفضیلی:
more compendiousصفت عالی:
most compendiousموجز، ملخص، خلاصه، مجمل، مختصر
The professor provided a compendious overview of the entire semester's material in the final lecture.
استاد در سخنرانی پایانی، یک مرور مختصر از تمام مطالب ترم ارائه داد.
The research paper offered a compendious analysis of the economic implications of renewable energy adoption, highlighting key findings without excessive detail.
مقالهی پژوهشی یک تحلیل موجز از پیامدهای اقتصادی پذیرش انرژیهای تجدیدپذیر ارائه داد و یافتههای کلیدی را بدون جزئیات بیشازحد برجسته کرد.
جامع، کلی، همهجانبه، فراگیر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The textbook offers a compendious analysis of global economic trends over the past century, essential for understanding contemporary financial markets.
کتاب درسی یک تحلیل جامع از روندهای اقتصادی جهانی در طول قرن گذشته ارائه میدهد که برای درک بازارهای مالی معاصر ضروری است.
Her compendious report covered all aspects of the project, leaving no questions unanswered.
گزارش کلی او تمام جنبههای پروژه را پوشش میداد و هیچ سوالی را بیپاسخ نمیگذاشت.
a compendious dictionary
یک فرهنگ لغت جامع
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «compendious» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/compendious