Take Into Custody

آخرین به‌روزرسانی:

معنی

collocation
بازداشت کردن، توقیف کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد take into custody

  1. verb put under arrest
    Synonyms:
    arrest capture seize apprehend collar nab bust take prisoner pick up run down

ارجاع به لغت take into custody

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «take into custody» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/take-into-custody

لغات نزدیک take into custody

پیشنهاد بهبود معانی