به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Filch

fɪltʃ fɪltʃ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    filched
  • شکل سوم:

    filched
  • سوم شخص مفرد:

    filches
  • وجه وصفی حال:

    filching

معنی و نمونه‌جمله

  • verb - transitive
    کش رفتن، بچابکی دزدیدن، دزدیدن، دزدی
    • - When I was a child, I used to filch Talla Khanom's cigarettes.
    • - بچه که بودم سیگارهای طلا خانم را می‌دزدیدم.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد filch

  1. verb steal
    Synonyms: cop, crib, embezzle, hustle, lift, misappropriate, pilfer, pinch, purloin, rip off, rob, scrounge, sneak, snipe, snitch, swipe, take, thieve, walk off with
    Antonyms: contribute, give

ارجاع به لغت filch

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «filch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/filch

لغات نزدیک filch

پیشنهاد بهبود معانی