آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ اسفند ۱۴۰۳

      Contribute

      kənˈtrɪbjuːt kənˈtrɪbjuːt

      گذشته‌ی ساده:

      contributed

      شکل سوم:

      contributed

      سوم‌شخص مفرد:

      contributes

      وجه وصفی حال:

      contributing

      معنی contribute | جمله با contribute

      verb - intransitive verb - transitive B2

      کمک کردن، اعانه دادن، مشارکت کردن، همکاری کردن، اهدا کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      Everyone should contribute according to their means.

      هرکسی باید به قدر استطاعت خود مشارکت کند.

      Every member should contribute their unique skills to the project.

      هر عضو باید با مهارت‌های منحصربه‌فرد خود در پروژه همکاری کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The elderly can contribute much to the society.

      سالمندان می‌توانند خیلی به اجتماع کمک کنند.

      They contributed a thousand dollars each to help the poor.

      آن‌ها هریک هزار دلار برای کمک به مستمندان اهدا کردند.

      verb - intransitive

      دخیل بودن، عامل چیزی بودن، اثر گذاشتن بر چیزی

      Fatigue contributed to his defeat.

      خستگی در شکست او دخیل بود.

      Industry has contributed to the excessive growth of cities.

      صنعت موجب رشد بیش از حد شهرها شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Soaring land prices contribute to the high cost of construction.

      قیمت فزاینده‌ی زمین بر هزینه‌ی زیاد ساختمان اثر می‌گذارد.

      verb - intransitive verb - transitive C1

      نوشتن مقاله

      He contributed several articles for our magazine.

      او برای مجله‌ی ما چند مقاله نوشت.

      He contributes regularly to a popular science magazine.

      او به‌طور مرتب برای مجله‌ی محبوب علمی مقاله می‌نویسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She was asked to contribute a column to the magazine.

      از او خواسته شد که یک ستون برای مجله بنویسد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد contribute

      1. verb donate, provide
        Synonyms:
        give provide donate supply present grant furnish devote commit bestow confer assign endow hand out dispense share afford tender sacrifice bequeath will subscribe subsidize enrich proffer dole out pitch in chip in kick in ante up pony up go Dutch come through add sweeten the kitty bequest dower accord
        Antonyms:
        take take away withhold withdraw oppose subtract neglect harm hurt shun
      1. verb be partly responsible for
        Synonyms:
        help support assist aid add to augment supplement strengthen reinforce advance tend uphold be instrumental be conducive redound conduce have a hand in do one’s bit get in the act put in two cents sit in on fortify finger in the pie lead
        Antonyms:
        neglect shun withhold disapprove counteract

      Phrasal verbs

      contribute to

      سهیم بودن، دخیل بودن، اثر داشتن، شریک بودن، نقش داشتن

      لغات هم‌خانواده contribute

      noun
      contribution, contributor
      adjective
      contributory
      verb - transitive
      contribute

      سوال‌های رایج contribute

      گذشته‌ی ساده contribute چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده contribute در زبان انگلیسی contributed است.

      شکل سوم contribute چی میشه؟

      شکل سوم contribute در زبان انگلیسی contributed است.

      وجه وصفی حال contribute چی میشه؟

      وجه وصفی حال contribute در زبان انگلیسی contributing است.

      سوم‌شخص مفرد contribute چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد contribute در زبان انگلیسی contributes است.

      ارجاع به لغت contribute

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «contribute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/contribute

      لغات نزدیک contribute

      • - contretemps
      • - contrib
      • - contribute
      • - contribute to
      • - contributing factor
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.