آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Assign

      əˈsaɪn əˈsaɪn

      گذشته‌ی ساده:

      assigned

      شکل سوم:

      assigned

      سوم‌شخص مفرد:

      assigns

      وجه وصفی حال:

      assigning

      معنی assign | جمله با assign

      verb - transitive C1

      واگذار کردن، ارجاع کردن، تعیین کردن، مقرر داشتن، گماشتن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He played the role assigned to him very well.

      نقشی را که به او محول شده بود، خیلی خوب اجرا کرد.

      I was assigned to watch the road.

      مقرر شده بود که من جاده را بپایم.

      verb - transitive

      اختصاص دادن، تخصیص دادن، بخش کردن، قلمداد کردن، ذکر کردن، تعیین کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The bed assigned to me was large but uncomfortable.

      تختخوابی که برای من تعیین شده بود، بزرگ بود ولی راحت نبود.

      They assigned a day for Thanksgiving.

      آن‌ها یک روز را به شکرگزاری تخصیص دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The teacher assigned a new lesson for tomorrow.

      معلم درس تازه‌ای را برای فردا تکلیف کرد.

      Jealousy was assigned as the motive for that crime.

      حسادت به عنوان انگیزه‌ی آن جنایت قلمداد شد.

      to assign human attributes to an inanimate object

      قائل شدن ویژگی‌های انسانی برای جسم بی‌جان

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد assign

      1. verb select and give a responsibility
        Synonyms:
        select appoint name designate nominate elect authorize allow delegate commission charge entrust commit ascribe attribute impute credit refer attach tag tab pin on hold responsible hire enroll empower ordain cast draft deputize accredit slot reference download downlink
      1. verb set apart for a reason
        Synonyms:
        give allocate distribute divide hand out designate specify earmark allot appropriate prescribe determine fix appoint hand over mete grant consign detail relegate dish out fork out shell out
        Antonyms:
        keep

      لغات هم‌خانواده assign

      noun
      assignment
      verb - transitive
      assign

      سوال‌های رایج assign

      گذشته‌ی ساده assign چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده assign در زبان انگلیسی assigned است.

      شکل سوم assign چی میشه؟

      شکل سوم assign در زبان انگلیسی assigned است.

      وجه وصفی حال assign چی میشه؟

      وجه وصفی حال assign در زبان انگلیسی assigning است.

      سوم‌شخص مفرد assign چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد assign در زبان انگلیسی assigns است.

      ارجاع به لغت assign

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «assign» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/assign

      لغات نزدیک assign

      • - assiduity
      • - assiduous
      • - assign
      • - assignability
      • - assignable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      avesta aviary bellhop bent out of shape blow one's cork blow the whistle cache memory cadmean camping equipment caplet checkers chew clicking sound colorado cologne شستن شفیره شوت کردن توپ شوخی شورش شوم شوهر خواهر شکارچی شکل شکوهمند شیر پرچرب صبر کردن صندوق پستی طاعون طلاق
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.