آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Discretionary

dɪˈskreʃneri dɪˈskreʃənri

معنی discretionary | جمله با discretionary

adjective formal

اختیاری

The committee has discretionary authority to allocate funds.

کمیته‌، اختیار تصمیم‌گیری درباره‌ی تخصیص بودجه را دارد.

Discretionary bonuses are given based on employee performance.

پاداش‌های اختیاری بر اساس عملکرد کارکنان داده می‌شود.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

discretionary power

قدرت تصمیم‌گیری، اختیار

discretionary correction

تعزیر، کیفر دادن

adjective

اقتصاد اختیاری، غیرضروری (هزینه)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

Discretionary income is the money left after paying for essentials.

درآمد اختیاری پولی است که پس‌از پرداخت هزینه‌های ضروری باقی می‌ماند.

Discretionary spending on entertainment has declined recently.

هزینه‌های غیرضروری برای سرگرمی‌ها اخیراً کاهش یافته است.

adjective

اقتصاد حقوق اختیاری، وابسته به صلاحدید

The board gave the financial adviser discretionary authority to manage the portfolio.

هیئت‌مدیره به مشاور مالی، اختیار صلاحدیدی برای مدیریت سبد سرمایه‌گذاری داد.

With a discretionary account, the broker makes trades on your behalf using their own judgment.

در حساب اختیاری، کارگزار با تشخیص خود از طرف شما معامله انجام می‌دهد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد discretionary

  1. adjective open to choice
    Synonyms:
    optional elective open nonmandatory nonobligatory facultative unrestricted leftover at the call judge and jury
    Antonyms:
    nondiscretionary

ارجاع به لغت discretionary

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «discretionary» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/discretionary

لغات نزدیک discretionary

پیشنهاد بهبود معانی