اختیاری
The committee has discretionary authority to allocate funds.
کمیته، اختیار تصمیمگیری دربارهی تخصیص بودجه را دارد.
Discretionary bonuses are given based on employee performance.
پاداشهای اختیاری بر اساس عملکرد کارکنان داده میشود.
discretionary power
قدرت تصمیمگیری، اختیار
discretionary correction
تعزیر، کیفر دادن
اقتصاد اختیاری، غیرضروری (هزینه)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Discretionary income is the money left after paying for essentials.
درآمد اختیاری پولی است که پساز پرداخت هزینههای ضروری باقی میماند.
Discretionary spending on entertainment has declined recently.
هزینههای غیرضروری برای سرگرمیها اخیراً کاهش یافته است.
اقتصاد حقوق اختیاری، وابسته به صلاحدید
The board gave the financial adviser discretionary authority to manage the portfolio.
هیئتمدیره به مشاور مالی، اختیار صلاحدیدی برای مدیریت سبد سرمایهگذاری داد.
With a discretionary account, the broker makes trades on your behalf using their own judgment.
در حساب اختیاری، کارگزار با تشخیص خود از طرف شما معامله انجام میدهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «discretionary» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/discretionary