فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Discretionary

dɪˈskreʃneri dɪˈskreʃənri
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more discretionary
  • صفت عالی:

    most discretionary

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    احتیاطی، بصیرتی
    • - discretionary power
    • - قدرت تصمیم‌گیری، اختیار
    • - discretionary correction
    • - تعزیر، کیفر دادن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد discretionary

  1. adjective open to choice
    Synonyms: at the call, elective, facultative, judge and jury, leftover, nonmandatory, nonobligatory, open, optional, unrestricted
    Antonyms: nondiscretionary

ارجاع به لغت discretionary

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «discretionary» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/discretionary

لغات نزدیک discretionary

پیشنهاد بهبود معانی