آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ تیر ۱۴۰۴

    Rectify

    ˈrektɪfaɪ ˈrektɪfaɪ

    گذشته‌ی ساده:

    rectified

    شکل سوم:

    rectified

    سوم‌شخص مفرد:

    rectifies

    وجه وصفی حال:

    rectifying

    معنی rectify | جمله با rectify

    verb - transitive formal C1

    درست کردن، اصلاح کردن، سروسامان دادن، رفع کردن، برطرف کردن، حل کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    The armed forces were sent in to rectify the situation.

    نیروی مسلح را برای سروسامان دادن به اوضاع گسیل داشتند.

    To be saved you must rectify your life.

    برای رستگار شدن باید زندگی خودت را اصلاح کنی.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Mistakes must be rectified immediately.

    اشتباهات باید فوری برطرف شوند.

    The tenant shall be responsible for rectifying all damages.

    مستأجر مسئول برطرف کردن کلیه‌ی خسارات خواهد بود.

    verb - transitive

    شیمی تقطیر کردن، خالص‌سازی کردن، تصفیه کردن، پاک‌سازی کردن، پالایش کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    Engineers worked to rectify the crude oil to produce cleaner fuel.

    مهندسان برای تصفیه‌ی نفت خام به‌منظور تولید سوخت پاک‌تر تلاش کردند.

    They rectify the liquid by removing impurities through distillation.

    آن‌ها با حذف ناخالصی‌ها از طریق تقطیر، مایع را خالص‌سازی می‌کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    rectified alcohol

    الکل دو تقطیری

    verb - transitive

    برق یک‌سو کردن جریان برق، تبدیل جریان متناوب به جریان مستقیم (از AC به DC)

    They installed a circuit to rectify the alternating current.

    آن‌ها مداری برای یک‌سو کردن جریان متناوب نصب کردند.

    Rectifying the current is essential for many electronic devices.

    یک‌سو کردن جریان برای بسیاری از دستگاه‌های الکترونیکی ضروری است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rectify

    1. verb reduce to a fine, unmixed, or pure state; separate from extraneous matter or cleanse from impurities
      Synonyms:
      refine
    1. verb correct a situation; make something right
      Synonyms:
      fix repair remedy correct improve mend revise adjust amend redress right straighten out fix up clean up reform shape up doctor recalibrate debug go over make good straighten up make up for clean up act turn things around dial back scrub launder pick up pay one’s dues
      Antonyms:
      damage worsen ruin

    سوال‌های رایج rectify

    گذشته‌ی ساده rectify چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده rectify در زبان انگلیسی rectified است.

    شکل سوم rectify چی میشه؟

    شکل سوم rectify در زبان انگلیسی rectified است.

    وجه وصفی حال rectify چی میشه؟

    وجه وصفی حال rectify در زبان انگلیسی rectifying است.

    سوم‌شخص مفرد rectify چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد rectify در زبان انگلیسی rectifies است.

    ارجاع به لغت rectify

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «rectify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rectify

    لغات نزدیک rectify

    • - rectification
    • - rectifier
    • - rectify
    • - rectilinear
    • - rectitude
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.