فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Accredit

əˌkredət əˈkredɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    accredited
  • شکل سوم:

    accredited
  • سوم شخص مفرد:

    accredits
  • وجه وصفی حال:

    accrediting

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن(به)، معتبر ساختن،اختیار دادن، اطمینان کردن(به)، مورد اطمینان بودن یا شدن، به رسمیت شناختن(مؤسسات فرهنگی)، معتبر شناختن
    • - They accredited prophets with healing power.
    • - نیروی شفابخشی را به پیغمبران نسبت می‌دادند.
    • - all the privileges accredited to a leader
    • - کلیه‌ی امتیازات منسوب به یک رهبر
    • - All the actions accredited to him.
    • - همه اعمالی که به او نسبت می‌دادند.
    • - an accredited representative
    • - نماینده‌ی مجاز
    • - an accredited diplomat
    • - دیپلمات دارای استوارنامه
    • - an accredited college
    • - کالج معتبر، دانشگاه دارای امتیازنامه رسمی
    • - Our college's accreditation was issued in 1993.
    • - امتیاز تأسیس مدرسه عالی ما در سال 1993 صادر شد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد accredit

  1. verb attribute responsibility or achievement
    Synonyms: ascribe, assign, charge, credit, refer
  2. verb give authorization or control
    Synonyms: appoint, approve, authorize, certify, commission, empower, enable, endorse, entrust, guarantee, license, okay, recognize, sanction, vouch for
    Antonyms: deny, disapprove, reject

ارجاع به لغت accredit

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «accredit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/accredit

لغات نزدیک accredit

پیشنهاد بهبود معانی