آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Distribute

      dɪˈstrɪbjuːt dɪˈstrɪbjuːt

      گذشته‌ی ساده:

      distributed

      شکل سوم:

      distributed

      سوم‌شخص مفرد:

      distributes

      وجه وصفی حال:

      distributing

      معنی distribute | جمله با distribute

      verb - transitive B2

      توزیع کردن، تقسیم کردن، پخش کردن، (نامه، بسته) رساندن

      to distribute medicines among the poor

      دارو بین مستمندان توزیع کردن

      the company's profits are distributed annually

      سود شرکت به‌طور سالیانه پخش می‌شود

      verb - transitive

      پراکندن، پاشیدن، پخش کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      distributing the seed over the lawn

      پاشیدن تخم بر روی چمن

      distributing the paint evenly over the paper

      پخش کردن یکنواخت رنگ بر روی کاغذ

      verb - transitive

      طبقه بندی کردن، دسته بندی کردن

      He spent a good deal of time distributing his specimens into their proper classes.

      او وقت زیادی را صرف طبقه‌بندی نمونه‌های خود در رده‌های مرتبط کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد distribute

      1. verb allocate, deliver, spread
        Synonyms:
        give deal divide spread assign deliver hand out dispense allot share issue scatter diffuse convey bestow donate present administer appropriate disburse circulate consign deal out dish out disperse divvy up dole out endow fork out lot out measure out mete parcel partition pass out pay out prorate radiate ration shell out slice up sow strew
        Antonyms:
        keep hold store gather collect maintain preserve hoard
      1. verb classify
        Synonyms:
        categorize class group order arrange file assort

      لغات هم‌خانواده distribute

      noun
      distribution, distributor
      adjective
      distributive
      verb - transitive
      distribute

      سوال‌های رایج distribute

      گذشته‌ی ساده distribute چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده distribute در زبان انگلیسی distributed است.

      شکل سوم distribute چی میشه؟

      شکل سوم distribute در زبان انگلیسی distributed است.

      وجه وصفی حال distribute چی میشه؟

      وجه وصفی حال distribute در زبان انگلیسی distributing است.

      سوم‌شخص مفرد distribute چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد distribute در زبان انگلیسی distributes است.

      ارجاع به لغت distribute

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «distribute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/distribute

      لغات نزدیک distribute

      • - distressing
      • - distributary
      • - distribute
      • - distributed
      • - distributed denial of service
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.