آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ شهریور ۱۴۰۳

      Store

      stɔːr stɔː

      سوم‌شخص مفرد:

      stores

      شکل جمع:

      stores

      معنی store | جمله با store

      verb - transitive B1

      انبار کردن، ذخیره کردن، اندوختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      Farmers store wheat.

      کشاورزان گندم انبار می‌کنند.

      Apples store easily.

      سیب آسان انبار می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This closet can store a lot of books.

      این پستو برای انبار کردن کتاب خیلی جا دارد.

      potatoes stored in the basement

      سیب‌زمینی‌های انبار‌شده در زیرزمین

      a mind stored with knowledge

      مغزی که پر از معلومات است

      The sun's energy can also be stored.

      انرژی خورشید را هم می‌توان ذخیره کرد.

      verb - transitive

      تهیه کردن، مجهز کردن، مزین کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬
      noun countable

      مغازه، دکان، فروشگاه

      bookstore

      کتابفروشی

      store goods

      کالاهای فروشگاهی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      store bread

      نان نانوایی

      a drugstore

      داروخانه

      a furniture store

      مغازه‌ی مبل‌فروشی

      grocery store

      خواربار فروشی

      noun countable

      انبار، مخزن، ذخیره، اندوخته، موجودی

      He has another surprise in store for us.

      او یک چیز شگفت‌آور دیگر برای ما در ذخیره دارد.

      rope store

      انبار طناب

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an explosives store

      مخزن مواد منفجره

      Our stores of ammunition were running low.

      ذخایر مهمات ما داشت تهی می‌شد.

      a ten-day store

      ذخیره‌ی ده‌روزه

      noun countable

      ارزش، اهمیت، بها، ارج

      I set a lot of store by honesty.

      برای درستی اهمیت زیادی قائلم.

      noun countable

      وفور، فراوانی، غنا

      his store of knowledge

      وفور دانش او

      the increasing store of information

      فراوانی روز‌افزون اطلاعات

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد store

      1. noun collection, supply
        Synonyms:
        stock supply quantity reserve fund accumulation plenty provision inventory cache hoard wealth treasure savings backlog reservoir mine spring fountain fount nest egg wares lode plethora stockpile abundance
        Antonyms:
        need debt
      1. noun place for keeping supply
        Synonyms:
        depository repository storehouse storeroom depot warehouse bank vault box tank reservoir pantry cache magazine treasury stable barn conservatory arsenal
      1. noun business establishment that sells goods
        Synonyms:
        shop market supermarket outlet shopping center grocery store department store drugstore mart stand discount store super deli boutique convenience store emporium specialty shop discount house chain store superette five-and-ten five-and-dime showroom repository storehouse
      1. verb collect and put aside
        Synonyms:
        save keep put away collect deposit accumulate stash hoard reserve stock hide amass stockpile cache garner lay up put by bank treasure bury pack away lock up salt away squirrel warehouse roll up victual freeze can bin bottle park plant cumulate lay away keep in reserve sock away mothball pack put in storage save for rainy day lock away hutch hive
        Antonyms:
        waste use squander

      Collocations

      in store

      در ذخیره، برای آینده، در انبار

      stationery store

      فروشگاه لوازم‌التحریر، نوشت‌افزارفروشی

      Idioms

      mind the store

      به کاسبی رسیدن، دکان را پاییدن

      set (or put or lay) store by

      ارزش قائل بودن برای (چیزی)، اهمیت دادن

      سوال‌های رایج store

      گذشته‌ی ساده store چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده store در زبان انگلیسی stored است.

      شکل سوم store چی میشه؟

      شکل سوم store در زبان انگلیسی stored است.

      شکل جمع store چی میشه؟

      شکل جمع store در زبان انگلیسی stores است.

      وجه وصفی حال store چی میشه؟

      وجه وصفی حال store در زبان انگلیسی storing است.

      سوم‌شخص مفرد store چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد store در زبان انگلیسی stores است.

      ارجاع به لغت store

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «store» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/store

      لغات نزدیک store

      • - storage register
      • - storax
      • - store
      • - store and forward
      • - store bought
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.