آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Bury

    ˈberi ˈberi

    گذشته‌ی ساده:

    buried

    شکل سوم:

    buried

    سوم‌شخص مفرد:

    buries

    وجه وصفی حال:

    burying

    معنی bury | جمله با bury

    verb - transitive B1

    به خاک سپردن، دفن کردن، از نظر پوشاندن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    My parents are buried in San Diego.

    پدر و مادرم در ساندیگو دفن شده‌اند.

    buried corpses

    اجساد مدفون

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He will be buried tomorrow.

    فردا او را به خاک خواهند سپرد.

    Our dog buried all the bones.

    سگ ما همه‌ی استخوان‌ها را چال کرد.

    She had buried the gun under a pile of paper.

    هفت‌تیر را زیر توده‌ای از کاغذ پنهان کرده بود.

    The flowers were buried under a layer of leaves.

    گل‌ها زیر لایه‌ای از برگ مستور شده بودند.

    She buried her face in her hands.

    صورت خود را با دستانش پوشاند.

    They decided to bury their feud.

    آنان تصمیم گرفتند که دشمنی خود را کنار بگذارند.

    to bury oneself in work

    خود را غرق کار کردن

    I was always buried in my book.

    همیشه سرم توی کتابم بود.

    Buried away somewhere in the third chapter was an account of their meeting.

    شرح ملاقات آن‌ها در فصل سوم کتاب در جایی دور از دید قرار داشت.

    The bullet had buried itself in the tree.

    گلوله در درخت فرو رفته بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bury

    1. verb lay to rest after death
      Synonyms:
      inter inhume entomb plant put away lay to rest enshrine deposit inurn lay out embalm mummify hold services for hold last rites for put six feet under sepulture ensepulcher consign to grave tomb
      Antonyms:
      dig out disinter uncover
    1. verb conceal, cover
      Synonyms:
      hide cover screen stash secrete shroud cache stow away cover up plant ensconce occult
      Antonyms:
      reveal uncover dig out
    1. verb plant in ground
      Synonyms:
      implant embed sink drive in submerge engulf
      Antonyms:
      dig out
    1. verb engross oneself
      Synonyms:
      interest engage occupy absorb immerse concentrate rivet throw oneself into

    Phrasal verbs

    bury away

    پنهان کردن، قایم کردن یا شدن

    bury oneself in

    جایگزین شدن، خود را دفن کردن در

    Collocations

    be buried alive

    زنده به گور شدن، زیر آوار ماندن

    burying place (or ground)

    آرامگاه، محل خاکسپاری، مدفن

    لغات هم‌خانواده bury

    noun
    burial
    adjective
    buried
    verb - transitive
    bury

    سوال‌های رایج bury

    گذشته‌ی ساده bury چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده bury در زبان انگلیسی buried است.

    شکل سوم bury چی میشه؟

    شکل سوم bury در زبان انگلیسی buried است.

    وجه وصفی حال bury چی میشه؟

    وجه وصفی حال bury در زبان انگلیسی burying است.

    سوم‌شخص مفرد bury چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد bury در زبان انگلیسی buries است.

    ارجاع به لغت bury

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «bury» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bury

    لغات نزدیک bury

    • - burundi
    • - burweed
    • - bury
    • - bury away
    • - bury oneself in
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.