آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ تیر ۱۴۰۵

      Tank

      tæŋk tæŋk

      گذشته‌ی ساده:

      tanked

      شکل سوم:

      tanked

      سوم‌شخص مفرد:

      tanks

      وجه وصفی حال:

      tanking

      شکل جمع:

      tanks

      معنی tank | جمله با tank

      noun countable C2

      تانکر، مخزن، باک، بشکه

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      an oil tank

      مخزن نفت، بشکه‌ی نفت

      gasoline tank

      باک بنزین

      noun countable C1

      نظامی تانک

      tank, تانک

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جواهرات نقره شخصی‌سازی شده

      The soldiers climbed into the tank, preparing for battle.

      سربازان به داخل تانک رفتند و برای نبرد آماده شدند.

      The tank's ammunition was loaded and ready for combat.

      مهمات تانک پر شده و آماده‌ی نبرد بود.

      noun countable

      استخر، دریاچه‌ی مصنوعی، تنگ

      The fish tank in the living room was sparkling clean.

      تنگ ماهی در اتاق نشیمن بسیار تمیز و درخشان بود.

      The tank was a popular spot for swimming and picnics in the summer.

      استخر مکانی محبوب برای شنا و گردش در تابستان بود.

      noun countable informal

      پوشاک تاپ رکابی، زیرپوش رکابی

      I need to buy a new tank for summer.

      برای تابستان باید یک زیرپوش رکابی جدید بخرم.

      His favorite tank is a bright red color.

      تاپ رکابی مورد علاقه‌اش رنگ قرمز روشن است.

      verb - intransitive verb - transitive informal

      اقتصاد شکست خوردن، موفق نشدن، ورشکسته شدن، زمین‌گیر شدن، از بین رفتن، خدشه‌دار شدن، کاهش یافتن، از ارزش افتادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The scandal caused the company's reputation to tank overnight.

      این رسوایی باعث شد که شهرت این شرکت یک شبه خدشه‌دار شود.

      Despite their best efforts, the team's performance tanked.

      علی‌رغم تلاش عالی آن‌ها، عملکرد تیم کاهش یافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The restaurant's popularity tanked after the health code violation.

      محبوبیت این رستوران پس٬از نقض قوانین بهداشتی کاهش یافت.

      verb - transitive verb - intransitive

      عامدانه باختن، نتیجه را واگذار کردن

      The team decided to tank their final game.

      تیم تصمیم گرفت آخرین بازی خود را واگذار کند.

      The player chose to tank on purpose to avoid facing a tougher opponent in the next round.

      بازیکن عامدانه باختن را انتخاب کرد تا در دور بعدی با حریف سخت‌تر روبه‌رو نشود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tank

      1. noun a large container for liquids
        Synonyms:
        container vessel receptacle tub basin tankful reservoir cistern vat cask keg pool pond cooler cauldron tun aquarium vehicle jail weapon
      1. noun a large (usually metallic) vessel for holding gases or liquids
        Synonyms:
        storage tank
      1. noun a freight car that transports liquids or gases in bulk
        Synonyms:
        tank car
      1. noun an enclosed armored military vehicle; has a cannon and moves on caterpillar treads
        Synonyms:
        army tank armored-combat-vehicle armoured-combat-vehicle

      Phrasal verbs

      tank up

      (عامیانه) 1- باک را پر کردن 2- میگساری کردن

      Collocations

      amphibious tank

      تانک آب- خاکی

      سوال‌های رایج tank

      گذشته‌ی ساده tank چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده tank در زبان انگلیسی tanked است.

      شکل سوم tank چی میشه؟

      شکل سوم tank در زبان انگلیسی tanked است.

      شکل جمع tank چی میشه؟

      شکل جمع tank در زبان انگلیسی tanks است.

      وجه وصفی حال tank چی میشه؟

      وجه وصفی حال tank در زبان انگلیسی tanking است.

      سوم‌شخص مفرد tank چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد tank در زبان انگلیسی tanks است.

      ارجاع به لغت tank

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tank» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tank

      لغات نزدیک tank

      • - tangy
      • - tanist
      • - tank
      • - tank car
      • - tank destroyer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.