آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Enroll

    ɪnˈroʊl ɪnˈrəʊl

    گذشته‌ی ساده:

    enrolled

    شکل سوم:

    enrolled

    سوم‌شخص مفرد:

    enrolls

    وجه وصفی حال:

    enrolling

    توضیحات:

    حالت نوشتاری در انگلیسی بریتانیایی enrol است.

    معنی enroll | جمله با enroll

    verb - intransitive verb - transitive

    نام‌نویسی کردن، ثبت‌نام کردن

    He is enrolled in my class.

    او در کلاس من نام‌نویسی کرده است.

    We enrolled in the history course.

    در دوره‌ی تاریخ نام‌نویسی کردیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The school enrolls about 800 pupils.

    این مدرسه حدود ۸۰۰ دانش آموز را ثبت‌نام می‌کند.

    I enrolled for/in/on the modern art course.

    در دوره‌ی هنر مدرن ثبت‌نام کردم.

    He was enrolled as a permanent member of the club.

    او را به‌عنوان عضو دائم باشگاه ثبت‌نام کردند.

    verb - transitive

    تهیه‌ی نسخه‌ی کامل نهایی به‌صورت مکتوب/چاپ‌شده، پاک‌نویس کردن (لوایح پارلمانی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    After passing the bill, the clerk enrolled a final perfect copy of it.

    پس از تصویب لایحه، منشی نسخه‌ی کامل نهایی را به‌صورت مکتوب تهیه کرد.

    I enrolled the bill.

    لایحه را پاک‌نویس کردم.

    verb - transitive

    وارد کردن (در فهرست و غیره)

    I enrolled my name in the contest.

    نام خودم را در این مسابقه وارد کردم.

    I will enrol my name on the list.

    اسمم را در لیست وارد خواهم کرد.

    verb - transitive

    ثبت کردن

    to enroll the great events of history

    ثبت کردن وقایع بزرگ تاریخ

    to enrol the minutes of a meeting

    ثبت کردن دقایق جلسه

    verb - transitive

    پیچیدن

    She enrolled the fabric around the gift.

    پارچه را دور کادو پیچید.

    I enrolled the towel around my waist after I finished showering.

    بعد از دوش گرفتن حوله را دور کمرم پیچیدم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد enroll

    1. verb sign up for membership
      Synonyms:
      join register enlist sign on sign up recruit enter matriculate subscribe employ engage take on admit accept muster take course become student serve call up
      Antonyms:
      reject avoid ignore pass dodge
    1. verb list, record
      Synonyms:
      record enter register file index note book inscribe enlist slate affix insert catalog chronicle matriculate bill poll inventorize fill out mark engross schedule
      Antonyms:
      dismiss neglect cancel

    سوال‌های رایج enroll

    گذشته‌ی ساده enroll چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده enroll در زبان انگلیسی enrolled است.

    شکل سوم enroll چی میشه؟

    شکل سوم enroll در زبان انگلیسی enrolled است.

    وجه وصفی حال enroll چی میشه؟

    وجه وصفی حال enroll در زبان انگلیسی enrolling است.

    سوم‌شخص مفرد enroll چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد enroll در زبان انگلیسی enrolls است.

    ارجاع به لغت enroll

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «enroll» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/enroll

    لغات نزدیک enroll

    • - enrichment
    • - enrobe
    • - enroll
    • - enroll on a course
    • - enrollee
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.