فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Attribute

ˈætrɪbjuːt ˈætrəˌbjut ˈætrəbjuːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    attributed
  • شکل سوم:

    attributed
  • سوم شخص مفرد:

    attributes
  • وجه وصفی حال:

    attributing
  • شکل جمع:

    attributes

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable C2
    ویژگی، صفت، نشان، خاصیت، شهرت، افتخار
    • - Chimpanzees have many human attributes.
    • - شامپانزه دارای بسیاری از ویژگی‌های انسان می‌باشد.
    • - Winged feet are the attributes of Mercury.
    • - داشتن پاهای بالدار از مشخصات مرکوری است.
  • verb - transitive
    نسبت دادن، حمل کردن بر (این فعل، معمولا به صورت مجهول استفاده می‌شود)
    • - This play is attributed to Shakespeare.
    • - این نمایشنامه منتسب به شکسپیر است.
    • - problems attributed to unemployment
    • - مسائل وابسته به بیکاری
    • - But this is not attributable to age.
    • - اما این (مسئله) را نمی‌توان به سن نسبت داد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد attribute

  1. noun feature
    Synonyms: aspect, character, characteristic, facet, idiosyncrasy, indication, mark, note, particularity, peculiarity, point, property, quality, quirk, sign, speciality, symbol, trait, virtue
  2. verb ascribe, assign to source
    Synonyms: account for, accredit, apply, associate, blame, charge, connect, credit, fix upon, hang on, hold responsible, impute, lay, pin on, refer, reference, trace

ارجاع به لغت attribute

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «attribute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/attribute

لغات نزدیک attribute

پیشنهاد بهبود معانی