آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ خرداد ۱۴۰۴

      Relinquish

      rɪˈlɪŋkwɪʃ rɪˈlɪŋkwɪʃ

      گذشته‌ی ساده:

      relinquished

      شکل سوم:

      relinquished

      سوم‌شخص مفرد:

      relinquishes

      وجه وصفی حال:

      relinquishing

      معنی relinquish | جمله با relinquish

      verb - transitive formal

      ول کردن، رها کردن، چشم پوشیدن، کنار گذاشتن، صرف‌نظر کردن، واگذار کردن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      Relinquishing power is harder than seizing it.

      رهاکردن قدرت از به دست‌آوردن آن سخت‌تر است.

      The project was deferred not relinquished.

      طرح به تأخیر افتاد؛ ولی از آن صرف‌نظر نشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We have not yet relinquished our hope of victory.

      ما هنوز امید به پیروزی را از دست نداده‌ایم.

      to relinquish one's legal rights

      از حقوق قانونی خود چشم‌پوشی کردن

      The idea of relinquishing teaching

      فکر دست کشیدن از معلمی

      verb - transitive formal

      از دست دادن، رها کردن، ول کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      He relinquished his grip on his armchair.

      صندلی دسته‌دار را که با دست گرفته بود، ول کرد.

      She was forced to relinquish the bag during the robbery.

      او مجبور شد کیف را در جریان سرقت از رها کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the territories which they had relinquished

      سرزمین‌هایی که از دست داده بودند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد relinquish

      1. verb give up, let go
        Synonyms:
        let go abandon release quit drop leave discard dump desert cede resign surrender renounce forsake forgo waive withdraw yield cast off shed abdicate hand over back down opt out repudiate sacrifice swear off forswear retire from abnegate discard stand down kick ditch take the pledge take the oath quit cold turkey cast vacate lay aside kiss good-bye cut loose forbear drop out drop like hot potato
        Antonyms:
        keep hold take

      سوال‌های رایج relinquish

      گذشته‌ی ساده relinquish چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده relinquish در زبان انگلیسی relinquished است.

      شکل سوم relinquish چی میشه؟

      شکل سوم relinquish در زبان انگلیسی relinquished است.

      وجه وصفی حال relinquish چی میشه؟

      وجه وصفی حال relinquish در زبان انگلیسی relinquishing است.

      سوم‌شخص مفرد relinquish چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد relinquish در زبان انگلیسی relinquishes است.

      ارجاع به لغت relinquish

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «relinquish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/relinquish

      لغات نزدیک relinquish

      • - religiously
      • - reline
      • - relinquish
      • - relinquishment
      • - reliquary
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.