با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Debate

dɪˈbeɪt dɪˈbeɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    debated
  • شکل سوم:

    debated
  • سوم شخص مفرد:

    debates
  • وجه وصفی حال:

    debating
  • شکل جمع:

    debates
  • countable uncountable noun
    بحث، مذاکرات پارلمانی، منازعه، مباحثه
    • - after a long debate
    • - پس از بحث طولانی
    • - His murder caused much political debate.
    • - قتل او منجر به جر و بحث سیاسی زیادی شد.
    • - I've taken a course in speech and debate.
    • - من کلاسی درباره‌ی سخنرانی و مناظره برداشته‌ام.
    • - a debate team
    • - تیم مناظره
  • verb - transitive
    مناظره کردن، مباحثه کردن
    • - The parliament debated the new bill.
    • - مجلس لایحه‌ی جدید را مورد بحث قرار داد.
    • - The two teams debated for and against capital punishment.
    • - دو گروه له و علیه مجازات اعدام مناظره کردند.
    • - We are debating what to do next.
    • - ما داریم بحث می‌کنیم که بعد چه کار کنیم.
    • - They debated closing the shop.
    • - آنان بستن مغازه را مورد بحث قرار دادند.
    • - I am debating which offer to accept.
    • - دارم سبک و سنگین می‌کنم که کدام پیشنهاد را بپذیرم
    • - He debated buying another car.
    • - او خرید اتومبیل دیگری را در ذهن خود مورد بررسی قرار داد.
    • - Nowadays, the morality of war is a much debated subject.
    • - اخلاقی بودن جنگ مطلبی است که این روزها سخت مورد بحث است.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • verb - intransitive
    در بحث شرکت کردن، ستیزه کردن
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد debate

  1. noun discussion of issues; consideration
    Synonyms: agitation, altercation, argument, argumentation, blah-blah, cogitation, contention, contest, controversy, controverting, deliberation, dialectic, disputation, dispute, forensic, hassle, match, meditation, mooting, polemic, rebutting, reflection, refuting, tiff, words, wrangle
    Antonyms: agreement
  2. verb argue, discuss
    Synonyms: agitate, altercate, answer, bandy, bicker, bump heads, canvass, chew the fat, cogitate, confab, confute, consider, contend, contest, controvert, cross swords, deliberate, demonstrate, differ, discept, disprove, dispute, hammer away at, hash over, hassle, have at it, kick around, knock around, lock horns, moot, oppose, pettifog, pick a bone, prove, put up argument, question, reason, rebut, refute, rehash, set to, talk back, talk game, thrash out, toss around, wrangle
    Antonyms: agree, go along

لغات هم‌خانواده debate

  • noun
    debate, debater
  • verb - transitive
    debate

ارجاع به لغت debate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «debate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/debate

لغات نزدیک debate

پیشنهاد و بهبود معانی