صفت تفضیلی:
more elementaryصفت عالی:
most elementaryمقدماتی، ابتدایی، اصلی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
The research paper posits that a robust understanding of elementary statistical principles is crucial for interpreting complex demographic data.
مقالهی پژوهشی ادعا میکند که درک قوی از اصول آماری مقدماتی برای تفسیر دادههای پیچیدهی جمعیتی مهم است.
Candidates are expected to demonstrate an elementary grasp of economic theories when analyzing global market trends.
از داوطلبان انتظار میرود که هنگام تحلیل روندهای بازار جهانی، تسلط ابتدایی بر نظریههای اقتصادی را نشان دهند.
The lecturer emphasized that mastering elementary algebra is a prerequisite for advanced mathematics courses, often appearing in university placement tests.
استاد تأکید کرد که تسلط بر جبر مقدماتی پیشنیازی برای دورههای پیشرفتهی ریاضیات است که اغلب در آزمونهای ورودی دانشگاه ظاهر میشود.
elementary education
آموزش ابتدایی
This textbook is designed for students with an elementary knowledge of English.
این کتاب درسی برای دانشآموزانی با دانش ابتدایی از زبان انگلیسی طراحی شده است.
بسیار ساده و ابتدایی، بدیهی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The principles of supply and demand are considered elementary concepts in macroeconomics, foundational for understanding market dynamics.
اصول عرضه و تقاضا مفاهیم بسیار ساده و ابتدایی در اقتصاد کلان محسوب میشوند که برای درک پویایی بازار بنیادی هستند.
Attendees of the upcoming seminar should possess an elementary understanding of statistical analysis to fully grasp the advanced topics.
شرکتکنندگان در سمینار آتی باید درک بسیار ساده و ابتدایی از تحلیل آماری داشته باشند تا بتوانند موضوعات پیشرفته را بهطور کامل درک کنند.
The principles of this software are quite elementary and easy to learn.
اصول این نرمافزار بسیار ساده و برای یادگیری آسان هستند.
I made an elementary mistake in the first question of the math exam.
من یک اشتباه ابتدایی در سوال اول امتحان ریاضی مرتکب شدم.
"It's elementary, dear Watson!"
«واتسون عزیز، بدیهی است!»
کلمهٔ elementary در زبان فارسی به «ابتدایی»، «پایهای» یا «اساسی» و «مقدماتی» ترجمه میشود.
این واژه برای اشاره به مفاهیم، دانشها، مهارتها یا موضوعاتی به کار میرود که در سطح پایه و ساده هستند و اصول اولیه یک حوزه را تشکیل میدهند. «elementary» معمولاً نشاندهنده شروع یادگیری یا فهم موضوعی است و به مرحلهای اطلاق میشود که مفاهیم پیچیدهتر بر پایه آن ساخته میشوند.
در آموزش، «elementary» معمولاً به دورههای ابتدایی تحصیل اشاره دارد؛ مثلاً «elementary school» یعنی مدرسه ابتدایی که دانشآموزان در آن با اصول پایهای خواندن، نوشتن، ریاضی و علوم آشنا میشوند. این سطح آموزشی نقش بسیار مهمی در شکلگیری پایههای دانش و مهارتهای فرد دارد و اساس یادگیریهای بعدی را میسازد.
در علوم مختلف، «elementary» به مفاهیم بنیادی و اولیه اشاره میکند؛ به طور مثال، در فیزیک، «elementary particles» (ذرات بنیادی) کوچکترین اجزای تشکیلدهنده ماده هستند که نمیتوان آنها را به ذرات کوچکتر تقسیم کرد. این کاربرد نشاندهنده اهمیت و پایهای بودن این ذرات در ساختار جهان است.
از نظر معنایی، «elementary» به سادگی و وضوح نیز اشاره دارد. چیزی که «elementary» است، معمولاً ساده، قابل فهم و بدون پیچیدگیهای اضافی است. این واژه میتواند به آموزش، مفاهیم علمی، مهارتها یا حتی رفتارها و راهحلهای ساده و ابتدایی اشاره داشته باشد.
کلمهٔ elementary مفهوم پایه، اساس و سادگی را منتقل میکند و در بسیاری از زمینهها کاربرد دارد، از آموزش ابتدایی گرفته تا مفاهیم علمی بنیادی. آشنایی با این واژه و کاربردهای مختلف آن به درک بهتر متون و صحبتهای انگلیسی کمک میکند و پایهای برای یادگیری عمیقتر فراهم میآورد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «elementary» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/elementary