آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ شهریور ۱۴۰۵

      Elementary

      ˌeləˈmentri ˌeləˈmentri

      صفت تفضیلی:

      more elementary

      صفت عالی:

      most elementary

      معنی elementary | جمله با elementary

      adjective B1

      مقدماتی، ابتدایی، اصلی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The research paper posits that a robust understanding of elementary statistical principles is crucial for interpreting complex demographic data.

      مقاله‌ی پژوهشی ادعا می‌کند که درک قوی از اصول آماری مقدماتی برای تفسیر داده‌های پیچیده‌ی جمعیتی مهم است.

      Candidates are expected to demonstrate an elementary grasp of economic theories when analyzing global market trends.

      از داوطلبان انتظار می‌رود که هنگام تحلیل روندهای بازار جهانی، تسلط ابتدایی بر نظریه‌های اقتصادی را نشان دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The lecturer emphasized that mastering elementary algebra is a prerequisite for advanced mathematics courses, often appearing in university placement tests.

      استاد تأکید کرد که تسلط بر جبر مقدماتی پیش‌نیازی برای دوره‌های پیشرفته‌ی ریاضیات است که اغلب در آزمون‌های ورودی دانشگاه ظاهر می‌شود.

      elementary education

      آموزش ابتدایی

      This textbook is designed for students with an elementary knowledge of English.

      این کتاب درسی برای دانش‌آموزانی با دانش ابتدایی از زبان انگلیسی طراحی شده است.

      adjective B1

      بسیار ساده و ابتدایی، بدیهی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The principles of supply and demand are considered elementary concepts in macroeconomics, foundational for understanding market dynamics.

      اصول عرضه و تقاضا مفاهیم بسیار ساده و ابتدایی در اقتصاد کلان محسوب می‌شوند که برای درک پویایی بازار بنیادی هستند.

      Attendees of the upcoming seminar should possess an elementary understanding of statistical analysis to fully grasp the advanced topics.

      شرکت‌کنندگان در سمینار آتی باید درک بسیار ساده و ابتدایی از تحلیل آماری داشته باشند تا بتوانند موضوعات پیشرفته را به‌طور کامل درک کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The principles of this software are quite elementary and easy to learn.

      اصول این نرم‌افزار بسیار ساده و برای یادگیری آسان هستند.

      I made an elementary mistake in the first question of the math exam.

      من یک اشتباه ابتدایی در سوال اول امتحان ریاضی مرتکب شدم.

      "It's elementary, dear Watson!"

      «واتسون عزیز، بدیهی است!»

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد elementary

      1. adjective simple, basic
        Synonyms:
        easy basic clear elemental essential fundamental initial original plain primary primitive straightforward uncomplicated introductory rudimentary beginning facile simplified uncomplex ABCs child’s play simplex meat and potatoes prefatory preliminary basal primo substratal underlying abecedarian duck soup foundational simplest
        Antonyms:
        complex complicated difficult hard advanced involved secondary compound intricate abstruse

      سوال‌های رایج elementary

      معنی elementary به فارسی چی می‌شه؟

      کلمهٔ elementary در زبان فارسی به «ابتدایی»، «پایه‌ای» یا «اساسی» و «مقدماتی» ترجمه می‌شود.

      این واژه برای اشاره به مفاهیم، دانش‌ها، مهارت‌ها یا موضوعاتی به کار می‌رود که در سطح پایه و ساده هستند و اصول اولیه یک حوزه را تشکیل می‌دهند. «elementary» معمولاً نشان‌دهنده شروع یادگیری یا فهم موضوعی است و به مرحله‌ای اطلاق می‌شود که مفاهیم پیچیده‌تر بر پایه آن ساخته می‌شوند.

      در آموزش، «elementary» معمولاً به دوره‌های ابتدایی تحصیل اشاره دارد؛ مثلاً «elementary school» یعنی مدرسه ابتدایی که دانش‌آموزان در آن با اصول پایه‌ای خواندن، نوشتن، ریاضی و علوم آشنا می‌شوند. این سطح آموزشی نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری پایه‌های دانش و مهارت‌های فرد دارد و اساس یادگیری‌های بعدی را می‌سازد.

      در علوم مختلف، «elementary» به مفاهیم بنیادی و اولیه اشاره می‌کند؛ به طور مثال، در فیزیک، «elementary particles» (ذرات بنیادی) کوچک‌ترین اجزای تشکیل‌دهنده ماده هستند که نمی‌توان آن‌ها را به ذرات کوچکتر تقسیم کرد. این کاربرد نشان‌دهنده اهمیت و پایه‌ای بودن این ذرات در ساختار جهان است.

      از نظر معنایی، «elementary» به سادگی و وضوح نیز اشاره دارد. چیزی که «elementary» است، معمولاً ساده، قابل فهم و بدون پیچیدگی‌های اضافی است. این واژه می‌تواند به آموزش، مفاهیم علمی، مهارت‌ها یا حتی رفتارها و راه‌حل‌های ساده و ابتدایی اشاره داشته باشد.

      کلمهٔ elementary مفهوم پایه، اساس و سادگی را منتقل می‌کند و در بسیاری از زمینه‌ها کاربرد دارد، از آموزش ابتدایی گرفته تا مفاهیم علمی بنیادی. آشنایی با این واژه و کاربردهای مختلف آن به درک بهتر متون و صحبت‌های انگلیسی کمک می‌کند و پایه‌ای برای یادگیری عمیق‌تر فراهم می‌آورد.

      ارجاع به لغت elementary

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «elementary» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/elementary

      لغات نزدیک elementary

      • - elementally
      • - elementarily
      • - elementary
      • - elementary function
      • - elementary particle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.