گذشتهی ساده:
majoredشکل سوم:
majoredسومشخص مفرد:
majorsوجه وصفی حال:
majoringشکل جمع:
majorsصفت تفضیلی:
more majorصفت عالی:
most majorاصلی، مهم، عمده، اساسی، بزرگ
Iran is a major producer of oil.
ایران، تولیدکنندهی عمدهی نفت است.
There was major damage to the building after the earthquake.
پساز زلزله، خسارت بزرگی به ساختمان وارد شد.
one of Iran's major poets
یکی از شاعران بزرگ ایران
major elements
عناصر مهاد
major victory
پیروزی بزرگ
a major military offensive
یک حملهی بزرگ نظامی
a major loss
زیان کلان
a major illness
یک بیماری وخیم
موسیقی مربوط به ماژور
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Music in a major key often sounds bright and cheerful.
موسیقی در گام ماژور، معمولاً شاد و روشن به نظر میرسد.
The song begins in a major key but later changes to minor.
آهنگ در ابتدا در گام ماژور شروع میشود اما بعداً به مینور تغییر میکند.
a sonata in C major
یک سوناتا در «c» ماژور
انگلیسی آمریکایی ورزش سطح اول، حرفهای، مربوط به لیگ برتر
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
Only a few players reach the major-league level each year.
هر سال، تنها تعداد کمی از بازیکنان به سطح حرفهای میرسند.
She follows major sports more closely than local teams.
او ورزشهای لیگ برتر را بیشتر از تیمهای محلی دنبال میکند.
سرگرد
شکل نوشتاری دیگر: Major
As a major, she was responsible for planning missions.
بهعنوان سرگرد، مسئول برنامهریزی مأموریتها بود.
He was promoted to the rank of major after ten years of service.
پساز ده سال خدمت، به درجهی سرگردی ارتقا یافت.
انگلیسی آمریکایی رشتهی اصلی، رشتهی تحصیلی (در دانشگاه)
He is majoring in history.
رشتهی اصلی تحصیلی او تاریخ است.
My major was English literature and my minor was linguistics.
رشتهی اصلی من ادبیات انگلیسی و رشتهی فرعی من زبانشناسی بود.
a meeting for psychology majors
گردهمایی دانشجویان رشتهی روانشناسی
ورزش مسابقهی بزرگ، رقابت سطح بالا (بهویژه در گلف یا تنیس)
He reached the final of his first major tournament.
او برای اولین بار به فینال رقابت سطح بالا رسید.
Performing well in majors defines a player’s legacy.
عملکرد خوب در مسابقات بزرگ، میراث بازیکن را تعریف میکند.
انگلیسی آمریکایی ورزش (the majors) لیگ برتر بیسبال
Playing in the majors requires both skill and mental strength.
بازی در لیگ برتر بیسبال، هم مهارت و هم قدرت ذهنی میطلبد.
Only the most talented athletes succeed in the majors.
تنها بااستعدادترین ورزشکاران در لیگ برتر بیسبال موفق میشوند.
انگلیسی آمریکایی در رشتهای تحصیل کردن، تخصص گرفتن در رشتهای
If you major in history, you will develop strong analytical skills.
اگر در رشتهی تاریخ تحصیل کنید، مهارتهای تحلیلی قویای به دست میآورید.
She majored in biology but later worked in education.
او در رشتهی زیستشناسی تخصص گرفت، اما بعداً وارد حوزهی آموزش شد.
بالغ، بزرگسال، به سن قانونی رسیده
In many countries, a person becomes major at the age of eighteen.
در بسیاری از کشورها، فرد در سن هجدهسالگی بالغ محسوب میشود.
Major children can sign contracts without a guardian.
فرزندان بزرگسال میتوانند بدون قیم، قرارداد امضا کنند.
two of his major children
دو تا از فرزندان بالغ او
تفاوت عمده / تفاوت اساسی
مشکل عمده / مشکل اساسی
تاثیر عمده / تاثیر بزرگ
عامل اصلی/عمده
تاثیر عمده، تاثیر بزرگ
جراحات عمده، آسیب های شدید
مسئله مهم، مشکل عمده
نکته اصلی، نکته مهم
مشکل بزرگ، مشکل اساسی
تغییر عمده، تغییر اساسی
شرکت های بزرگ / عمده
گذشتهی ساده major در زبان انگلیسی majored است.
شکل سوم major در زبان انگلیسی majored است.
شکل جمع major در زبان انگلیسی majors است.
وجه وصفی حال major در زبان انگلیسی majoring است.
سومشخص مفرد major در زبان انگلیسی majors است.
صفت تفضیلی major در زبان انگلیسی more major است.
صفت عالی major در زبان انگلیسی most major است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «major» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/major