Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ آذر ۱۴۰۴

      Major

      ˈmeɪdʒər ˈmeɪdʒə

      گذشته‌ی ساده:

      majored

      شکل سوم:

      majored

      سوم‌شخص مفرد:

      majors

      وجه وصفی حال:

      majoring

      شکل جمع:

      majors

      صفت تفضیلی:

      more major

      صفت عالی:

      most major

      معنی major | جمله با major

      adjective B2

      اصلی، مهم، عمده، اساسی، بزرگ

      Iran is a major producer of oil.

      ایران، تولید‌کننده‌ی عمده‌ی نفت است.

      There was major damage to the building after the earthquake.

      پس‌از زلزله، خسارت بزرگی به ساختمان وارد شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      one of Iran's major poets

      یکی از شاعران بزرگ ایران

      major elements

      عناصر مهاد

      major victory

      پیروزی بزرگ

      a major military offensive

      یک حمله‌ی بزرگ نظامی

      a major loss

      زیان کلان

      a major illness

      یک بیماری وخیم

      adjective

      موسیقی مربوط به ماژور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Music in a major key often sounds bright and cheerful.

      موسیقی در گام ماژور، معمولاً شاد و روشن به نظر می‌رسد.

      The song begins in a major key but later changes to minor.

      آهنگ در ابتدا در گام ماژور شروع می‌شود اما بعداً به مینور تغییر می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a sonata in C major

      یک سوناتا در «c» ماژور

      adjective

      انگلیسی آمریکایی ورزش سطح اول، حرفه‌ای، مربوط به لیگ برتر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Only a few players reach the major-league level each year.

      هر سال، تنها تعداد کمی از بازیکنان به سطح حرفه‌ای می‌رسند.

      She follows major sports more closely than local teams.

      او ورزش‌های لیگ برتر را بیشتر از تیم‌های محلی دنبال می‌کند.

      noun countable

      سرگرد

      شکل نوشتاری دیگر: Major

      As a major, she was responsible for planning missions.

      به‌عنوان سرگرد، مسئول برنامه‌ریزی مأموریت‌ها بود.

      He was promoted to the rank of major after ten years of service.

      پس‌از ده سال خدمت، به درجه‌ی سرگردی ارتقا یافت.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی رشته‌ی اصلی، رشته‌ی تحصیلی (در دانشگاه)

      He is majoring in history.

      رشته‌ی اصلی تحصیلی او تاریخ است.

      My major was English literature and my minor was linguistics.

      رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیسی و رشته‌ی فرعی من زبان‌شناسی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a meeting for psychology majors

      گردهمایی دانشجویان رشته‌ی روانشناسی

      noun countable

      ورزش مسابقه‌ی بزرگ، رقابت سطح بالا (به‌ویژه در گلف یا تنیس)

      He reached the final of his first major tournament.

      او برای اولین بار به فینال رقابت سطح بالا رسید.

      Performing well in majors defines a player’s legacy.

      عملکرد خوب در مسابقات بزرگ، میراث بازیکن را تعریف می‌کند.

      noun plural

      انگلیسی آمریکایی ورزش (the majors) لیگ برتر بیسبال

      Playing in the majors requires both skill and mental strength.

      بازی در لیگ‌ برتر بیسبال، هم مهارت و هم قدرت ذهنی می‌طلبد.

      Only the most talented athletes succeed in the majors.

      تنها بااستعدادترین ورزشکاران در لیگ برتر بیسبال موفق می‌شوند.

      verb - intransitive B2

      انگلیسی آمریکایی در رشته‌ای تحصیل کردن، تخصص گرفتن در رشته‌ای

      If you major in history, you will develop strong analytical skills.

      اگر در رشته‌ی تاریخ تحصیل کنید، مهارت‌های تحلیلی قوی‌ای به دست می‌آورید.

      She majored in biology but later worked in education.

      او در رشته‌ی زیست‌شناسی تخصص گرفت، اما بعداً وارد حوزه‌ی آموزش شد.

      adjective

      بالغ، بزرگسال، به سن قانونی رسیده

      In many countries, a person becomes major at the age of eighteen.

      در بسیاری از کشورها، فرد در سن هجده‌سالگی بالغ محسوب می‌شود.

      Major children can sign contracts without a guardian.

      فرزندان بزرگسال می‌توانند بدون قیم، قرارداد امضا کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      two of his major children

      دو تا از فرزندان بالغ او

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد major

      1. adjective bigger
        Synonyms:
        big large greater considerable extensive hefty sizable oversized large-scale better superior higher upper above chief leading main primary dominant supreme most elder senior extreme exceeding ultra uppermost
        Antonyms:
        small lesser minor little
      1. adjective important
        Synonyms:
        critical serious significant vital main notable great big crucial grave influential outstanding principal top meaningful weighty chief preeminent star dangerous grievous heavyweight stellar life and death radical major-league overshadowing
        Antonyms:
        unimportant insignificant minor

      Collocations

      major difference

      تفاوت عمده / تفاوت اساسی

      major difficulty

      مشکل عمده / مشکل اساسی

      major effect

      تاثیر عمده / تاثیر بزرگ

      major factor

      عامل اصلی/عمده

      major impact

      تاثیر عمده، تاثیر بزرگ

      Collocations بیشتر

      major injuries

      جراحات عمده، آسیب های شدید

      major issue

      مسئله مهم، مشکل عمده

      major point

      نکته اصلی، نکته مهم

      major problem

      مشکل بزرگ، مشکل اساسی

      major change

      تغییر عمده، تغییر اساسی

      major companies

      شرکت های بزرگ / عمده

      سوال‌های رایج major

      گذشته‌ی ساده major چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده major در زبان انگلیسی majored است.

      شکل سوم major چی میشه؟

      شکل سوم major در زبان انگلیسی majored است.

      شکل جمع major چی میشه؟

      شکل جمع major در زبان انگلیسی majors است.

      وجه وصفی حال major چی میشه؟

      وجه وصفی حال major در زبان انگلیسی majoring است.

      سوم‌شخص مفرد major چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد major در زبان انگلیسی majors است.

      صفت تفضیلی major چی میشه؟

      صفت تفضیلی major در زبان انگلیسی more major است.

      صفت عالی major چی میشه؟

      صفت عالی major در زبان انگلیسی most major است.

      ارجاع به لغت major

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «major» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/major

      لغات نزدیک major

      • - majestic
      • - majesty
      • - major
      • - major change
      • - major companies
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.