آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Most

      moʊst məʊst

      صفت تفضیلی:

      more

      معنی most | جمله با most

      adjective A2

      بیشترین، زیادترین، بیش از همه

      Most of them are young.

      اکثر آن‌ها جوان هستند.

      Most every body heard.

      تقریباً همه خبر را شنیدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the most difficult

      دشوارترین

      a most interesting story

      داستانی بسیار جالب‌توجه

      most quickly

      با بیشترین سرعت

      most certainly

      محققاً، حتمی

      Iran's most beautiful city

      زیباترین شهر ایران

      Most are under 25 (years old).

      اکثرشان زیر 25 سال هستند.

      Who got the most votes?

      کی از همه بیشتر رأی آورد؟

      He took most of the money.

      او بیشتر پولها را برداشت.

      most of the students

      بیشتر دانش آموزان

      Most fame is fleeting.

      شهرت غالباً زودگذر است.

      It snowed for most of the winter.

      بیشتر زمستان برف می‌آمد.

      Most European countries are small in area.

      اکثر کشورهای اروپایی کم‌وسعت هستند.

      Ali made the most mistakes of all the class.

      علی از همه‌ی شاگردان کلاس بیشتر اشتباه کرد.

      Most religious and racial discrimination is based on ignorance.

      بیشتر تبعیضات مذهبی و نژادی به علت جهل است.

      adverb

      اکثرا، غالبا، حداکثر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      At the most, they number no more than ten thousand.

      شمار آن‌ها حداکثر به ده هزار می‌رسد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد most

      1. adjective best, greatest
        Synonyms:
        greatest biggest better largest highest maximum max ultimate utmost lion’s share uttermost
        Antonyms:
        least
      1. adverb nearly all; extremely
        Synonyms:
        almost nearly about approximately practically close much all but well-nigh very exceedingly mightily eminently remarkably too nigh in the majority superpassingly super
        Antonyms:
        least

      Collocations

      at (the) most

      حداکثر، حداعلی

      Idioms

      make the most of

      حداکثر استفاده را بردن از، از فرصت استفاده‌ی کامل بردن

      سوال‌های رایج most

      صفت تفضیلی most چی میشه؟

      صفت تفضیلی most در زبان انگلیسی more است.

      ارجاع به لغت most

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «most» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/most

      لغات نزدیک most

      • - mossy
      • - mossyback
      • - most
      • - most capacitor
      • - most favored
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.