Caution

ˈkɑːʃn ˈkɔːʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    cautioned
  • شکل سوم:

    cautioned
  • سوم‌شخص مفرد:

    cautions
  • وجه وصفی حال:

    cautioning
  • شکل جمع:

    cautions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable C1
احتیاط، توجه، هوشیاری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- You must drive with extreme caution.
- باید با کمال احتیاط رانندگی کنی.
- Given the sensitive nature of the negotiations, utmost caution was required.
- با توجه به حساسیت مذاکرات، نهایت توجه لازم بود.
- Investors are advised to exercise caution in the volatile stock market.
- به سرمایه‌گذاران توصیه می‌شود که در بازار بی‌ثبات سهام با هوشیاری عمل کنند.
- Due to the icy conditions, drivers were urged to proceed with extreme caution.
- به‌دلیل شرایط یخبندان، از رانندگان خواسته شد تا با احتیاط کامل رانندگی کنند.
noun countable
انگلیسی بریتانیایی تذکر
- After reviewing the evidence, the authorities decided a caution was sufficient.
- پس‌از بررسی شواهد، مقامات تصمیم گرفتند که تذکر کافی است.
- She was relieved to receive only a caution for the parking violation.
- او از اینکه برای تخلف در پارک کردن فقط تذکر دریافت کرد، آسوده‌خاطر شد.
noun countable uncountable
هشدار، اخطار، توصیه
- A word of caution, always back up your computer files.
- یک توصیه، همیشه از فایل‌های کامپیوتر خود نسخه‌ی پشتیبان تهیه کنید.
- Before you proceed, I offer a caution: the road ahead is very slippery.
- قبل‌از اینکه ادامه دهید، هشدار می‌دهم: جاده پیش رو بسیار لغزنده است.
noun countable
ورزش (فوتبال) اخطار (که با کارت زرد همراه است)
- The midfielder received a caution for a late tackle.
- هافبک به‌دلیل تکل دیرهنگام اخطار دریافت کرد.
- He picked up a caution in the first half for dissent.
- او در نیمه‌ی اول به‌دلیل اعتراض اخطار گرفت.
verb - transitive
انگلیسی بریتانیایی تذکر رسمی دادن (از طرف پلیس)
- After a minor scuffle, the teenagers were cautioned and released.
- پس‌از درگیری جزئی، به نوجوانان تذکر داده شد و آزاد شدند.
- The protestors were cautioned by the police for blocking the road.
- پلیس به معترضان به‌خاطر مسدود کردن جاده تذکر داد.
verb - transitive formal C2
هشدار دادن، گوشزد کردن
- The doctor cautioned the patient against eating greasy food.
- دکتر به بیمار هشدار داد که از خوردن غذاهای چرب خودداری کند.
- She cautioned her son against talking to strangers.
- او به پسرش گوشزد کرد که با غریبه‌ها صحبت نکند.
- The sign cautioned visitors not to feed the animals.
- تابلو به بازدیدکنندگان هشدار می‌داد که به حیوانات غذا ندهند.
- He cautioned us against drunken driving.
- او در مورد رانندگی درحال مستی به ما هشدار داد.
verb - transitive
ورزش (فوتبال) اخطار دادن (با کارت زرد)، کارت زرد دادن
- He was cautioned earlier in the game for unsportsmanlike conduct.
- اوایل بازی به‌دلیل رفتار غیرورزشی اخطار گرفت.
- The goalkeeper was cautioned for time-wasting.
- دروازه‌بان به‌دلیل اتلاف وقت کارت زرد گرفت.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد caution

  1. noun alertness, carefulness
    Synonyms:
    care attention heed heedfulness vigilance watchfulness foresight prudence circumspection discretion forethought deliberation canniness alertness carefulness discreetness providence Fabian policy
    Antonyms:
    negligence neglect thoughtlessness imprudence heedlessness indiscretion
  1. noun warning
    Synonyms:
    sign notice hint tip warning advice forewarning admonition counsel caveat injunction monition premonition tip-off bug in one’s ear commonition omen
  1. verb warn, advise
    Synonyms:
    warn advise alert tip forewarn urge exhort flag tip off admonish wise one up give the lowdown on give the high sign pull one’s coat wave a red flag

Idioms

ارجاع به لغت caution

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «caution» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/caution

لغات نزدیک caution

پیشنهاد بهبود معانی