فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Forewarn

fɔːrˈwɔːrn fɔːˈwɔːn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    forewarned
  • شکل سوم:

    forewarned
  • سوم شخص مفرد:

    forewarns
  • وجه وصفی حال:

    forewarning

معنی و نمونه‌جمله

  • verb - transitive
    ازپیش اخطار کردن، قبلا اگاهانیدن
    • - Be forewarned; I will not tolerate lying!
    • - از حالا بدانید ـ دروغ را تحمل نخواهم کرد!
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد forewarn

  1. verb caution that something may happen
    Synonyms: admonish, advise, alarm, alert, apprise, dissuade, flag, forbode, give fair warning, give the high sign, portend, premonish, pull one’s coat, put a bug in one’s ear, put one wise, put on guard, telegraph, tip, tip off, wave a red flag

ارجاع به لغت forewarn

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «forewarn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/forewarn

لغات نزدیک forewarn

پیشنهاد بهبود معانی