فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Alert

əˈlɜrːt əˈlɜːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    alerted
  • شکل سوم:

    alerted
  • سوم شخص مفرد:

    alerts
  • وجه وصفی حال:

    alerting
  • شکل جمع:

    alerts
  • صفت تفضیلی:

    more alert
  • صفت عالی:

    most alert

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive adjective C1
    گوش به ‌زنگ، هوشیار، مواظب، زیرک، اعلام خطر، آژیر هوایی، به‌ حالت آماده‌باش درآمدن یا درآوردن
  • noun verb - transitive adjective
    گوش به زنگ
    • - The alert neighbors recognized the thief and called the police.
    • - همسایه‌های هشیار دزد را شناختند و به پلیس خبر دادند.
    • - He dodged Hassan's blows alertly.
    • - او با چستی ضربه‌های حسن را جاخالی داد.
    • - This job requires constant alertness.
    • - این شغل مستلزم هشیاری دایم است.
    • - a false alert
    • - اعلام خطر اشتباهی
    • - a nuclear alert
    • - آماده‌باش (حمله‌ی) اتمی
    • - The troops were alerted.
    • - به نفرات آماده‌باش داده شد.
    • - We alerted them to their duties.
    • - آنان را به وظایف خود آگاه کردیم.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد alert

  1. adjective attentive, lively
    Synonyms: active, all ears, bright, cagey, careful, circumspect, clever, fast on the draw, good hands, heads up, heedful, hip, intelligent, jazzed, observant, on guard, on one’s toes, on the ball, on the job, on the lookout, on the qui vive, perceptive, psyched up, quick, ready, sharp, spirited, switched on, vigilant, wary, watchful, wide-awake, wired, wise, with it
    Antonyms: asleep, drowsy, inattentive, lethargic, sluggish, unobservant, weary
  2. noun warning
    Synonyms: admonition, alarm, flap, high sign, Mayday, sign, signal, siren, SOS, tip off, wink
  3. verb warn
    Synonyms: alarm, flag, forewarn, give the high sign, inform, notify, put on guard, signal, tip, tip off, wave flag

Collocations

  • full alert

    (ارتش) آماده‌باش کامل

  • on the alert

    مواظب، گوش به زنگ، آماده، به حالت آماده‌باش

ارجاع به لغت alert

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «alert» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/alert

لغات نزدیک alert

پیشنهاد بهبود معانی