شکل جمع:
presentimentsحس ششم، حس شهودی، پیشآگاهی (چیزی به دل آدم افتادن)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I had a strange presentiment that something good was about to happen, and sure enough, I got the job offer that afternoon.
من یک حس ششم عجیب داشتم که قرار است اتفاق خوبی بیفتد، و دقیقاً همان بعدازظهر پیشنهاد شغلی را دریافت کردم.
Psychological studies sometimes explore the correlation between emotional states and the frequency or intensity of presentiments experienced by individuals.
مطالعات روانشناختی گاهی اوقات همبستگی بین حالات عاطفی و فراوانی یا شدت پیشآگاهیهایی را که افراد تجربه میکنند، بررسی میکنند.
The protagonist's recurring presentiment of disaster serves as a significant narrative device, foreshadowing the tragic events that unfold later in the novel.
حس شهودی مکرر شخصیت اصلی داستان از فاجعه بهعنوان یک ابزار روایی مهم عمل میکند و پیشدرآمدی برای رویدادهای غمانگیزی است که بعداً در رمان رخ میدهد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «presentiment» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/presentiment