آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Stamp

    stæmp stæmp

    گذشته‌ی ساده:

    stamped

    شکل سوم:

    stamped

    سوم‌شخص مفرد:

    stamps

    وجه وصفی حال:

    stamping

    شکل جمع:

    stamps

    معنی stamp | جمله با stamp

    noun countable A2

    نشان، نقش، چاپ، تمبر

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

    مشاهده

    Don't forget to stick a stamp on the envelope.

    فراموش نکن که روی پاکت تمبر بچسبانی.

    postage stamp

    تمبر پست

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    rubber stamp

    مهر لاستیکی

    verb - transitive

    مهر زدن، نشان‌دار کردن، منقوش کردن، منگنه کردن، تمبر زدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    to stamp one's initials on leather

    حروف اول نام خود را روی چرم نقش کردن

    The event was stamped in her memory.

    آن رویداد در حافظه‌اش نقش بسته بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The deed was signed and stamped.

    قباله امضا و مهر شده بود.

    a stamped envelope

    پاکت تمبر خورده

    verb - transitive

    مشخص کردن، توصیف کردن، شرح دادن

    the courage that stamped him as a hero

    شجاعتی که او را به‌عنوان قهرمان مشخص می‌کرد

    verb - transitive verb - intransitive

    به زمین پا کوبیدن، زیر پا له کردن

    to stamp the floor in anger

    با خشم بر کف اتاق پای کوفتن

    to stamp the grass down to the earth

    چمن را زیر پا له کردن

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to stamp the snow from one's boots

    با پای کوفتن، برف پوتین خود را پاک کردن

    The horses were stamping and neighing.

    اسب‌ها پا بر زمین می‌کوبیدند و شیهه می‌کشیدند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stamp

    1. noun impression, symbol, seal
      Synonyms:
      mark brand emblem symbol print seal signature hallmark imprint cast indentation sticker earmark mold impress
    1. noun character
      Synonyms:
      type kind sort form description breed ilk mold cast fashion cut stripe lot
    1. verb step on hard
      Synonyms:
      stomp trample crush tramp beat clomp tromp clump stump
    1. verb imprint; press mark on
      Synonyms:
      mark impress print fix drive brand pound press cast mold engrave grave etch inscribe letter offset hammer infix

    Phrasal verbs

    stamp out

    سرکوب کردن، فرونشاندن

    سوال‌های رایج stamp

    گذشته‌ی ساده stamp چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده stamp در زبان انگلیسی stamped است.

    شکل سوم stamp چی میشه؟

    شکل سوم stamp در زبان انگلیسی stamped است.

    شکل جمع stamp چی میشه؟

    شکل جمع stamp در زبان انگلیسی stamps است.

    وجه وصفی حال stamp چی میشه؟

    وجه وصفی حال stamp در زبان انگلیسی stamping است.

    سوم‌شخص مفرد stamp چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد stamp در زبان انگلیسی stamps است.

    ارجاع به لغت stamp

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «stamp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/stamp

    لغات نزدیک stamp

    • - stammer
    • - stammerer
    • - stamp
    • - stamp act
    • - stamp duty
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.