آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ آبان ۱۴۰۴

      Set Up

      ˈset̬ ʌp ˈset ʌp

      گذشته‌ی ساده:

      set up

      شکل سوم:

      set up

      سوم‌شخص مفرد:

      sets up

      وجه وصفی حال:

      setting up

      معنی set up | جمله با set up

      phrasal verb B1

      راه‌اندازی کردن، دایر کردن، تأسیس کردن، ایجاد کردن، تشکیل دادن، برپا کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The university set up a scholarship fund for talented students.

      دانشگاه، صندوق بورسیه‌ای برای دانشجویان بااستعداد تأسیس کرد.

      She plans to set up her own business next year.

      او قصد دارد سال آینده کسب‌وکار خودش را راه‌اندازی کند.

      phrasal verb B2

      تنظیم کردن، ترتیب دادن، برنامه‌ریزی کردن، برپا کردن، برگزار کردن، هماهنگ کردن، سازماندهی کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      They set up a workshop for local artists next month.

      ماه آینده، آن‌ها کارگاهی برای هنرمندان محلی برگزار می‌کنند.

      She set up an interview with the famous author.

      او، مصاحبه‌ای با نویسنده‌ی مشهور ترتیب داد.

      phrasal verb

      در کاری مستقر کردن، راه‌اندازی کردن برای کسی، برای کسی کسب‌وکار فراهم کردن، به قدرت رساندن

      His uncle set him up in a small shop downtown.

      دایی‌اش او را در مغازه‌ای کوچک در مرکز شهر مستقر کرد.

      The company helped set her up in a managerial position.

      شرکت به او کمک کرد تا در موقعیت مدیریتی مستقر شود.

      phrasal verb

      سرمایه دادن، تأمین مالی کردن

      A successful investment can set you up for life.

      سرمایه‌گذاری موفق می‌تواند شما را برای زندگی تأمین کند.

      Winning the championship money set the young athlete up for life.

      پول جایزه‌ی قهرمانی، ورزش‌کار جوان را برای زندگی تأمین مالی کرد.

      phrasal verb

      انرژی دادن، آماده کردن، سلامتی دادن

      Eating a balanced meal sets children up for a long day at school.

      خوردن وعده‌ی غذایی متعادل، کودکان را برای روز طولانی در مدرسه آماده می‌کند.

      Drinking water first thing in the morning sets you up for a productive day.

      نوشیدن آب در اولین لحظه‌ی صبح، انرژی شما را برای روزی پربار تأمین می‌کند.

      phrasal verb informal

      به دام انداختن، فریب دادن، گمراه کردن، حقه زدن

      The con artist set up the tourists with a fake investment scheme.

      کلاهبردار با طرح سرمایه‌گذاری تقلبی، گردشگران را به دام انداخت.

      He felt that his opponents were trying to set him up during the debate.

      او احساس کرد که رقبایش درطول مناظره قصد دارند او را فریب دهند.

      phrasal verb

      انگلیسی بریتانیایی تأمین کردن، مجهز کردن، فراهم کردن، آماده کردن

      The campers were set up with tents, food, and equipment for the weekend.

      اردوگاه‌ها با چادر، غذا و تجهیزات برای آخر هفته مجهز شدند.

      The office was set up with new computers and software for the team.

      دفتر با کامپیوترها و نرم‌افزارهای جدید برای تیم آماده شد.

      phrasal verb

      سر هم کردن، نصب کردن تجهیزات، آماده کردن، برپا کردن، راه‌اندازی کردن

      The volunteers helped set up the tents for the festival.

      داوطلبان در برپا کردن چادرها برای جشنواره کمک کردند.

      He spent the morning setting up his new computer system.

      او صبح را صرف راه‌اندازی سیستم کامپیوتری جدیدش کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد set up

      1. phrasal verb start
        Synonyms:
        begin establish create build organize prepare arrange initiate introduce launch open found institute raise construct put together assemble compose constitute originate put up rear inspire stimulate excite strengthen build up install usher in back make provision for prearrange elevate subsidize exhilarate
        Antonyms:
        end finish conclude

      Collocations

      set up home

      تشکیل خانه و زندگی دادن

      set up a business

      راه اندازی کسب و کار

      Idioms

      set up shop

      دست به کاسبی زدن، مغازه باز کردن، دست‌به‌کار شدن

      سوال‌های رایج set up

      معنی set up به فارسی چی می‌شه؟

      عبارت «set up» در فارسی به «برپا کردن»، «راه‌اندازی کردن»، «تنظیم کردن» یا حتی در برخی موقعیت‌ها «به دام انداختن» ترجمه می‌شود.

      این فعل مرکب یکی از پرکاربردترین ترکیبات در زبان انگلیسی است و بسته به بافت جمله می‌تواند معنای متفاوتی به خود بگیرد. گستره‌ی معنایی آن از کارهای روزمره و ساده مثل آماده کردن یک میز گرفته تا موضوعات پیچیده‌تری مانند راه‌اندازی یک کسب‌وکار یا حتی طراحی یک نقشه‌ی فریبنده گسترده است.

      در معنای نخست و رایج، «set up» برای اشاره به آماده‌سازی یا سازمان‌دهی چیزی به کار می‌رود. مثلاً وقتی می‌گوییم: They set up the chairs for the meeting، منظور این است که صندلی‌ها را برای جلسه مرتب کردند. این کاربرد در زندگی روزمره بسیار فراوان است و اغلب به‌نوعی «آماده‌سازی فیزیکی» اشاره دارد. همین کاربرد ساده، نشان می‌دهد که «set up» بیش از یک فعل معمولی، به عنوان بخشی از زبان روزانه در ذهن انگلیسی‌زبانان جا افتاده است.

      در سطحی رسمی‌تر، «set up» به معنای راه‌اندازی کردن یک پروژه، شرکت یا سیستم نیز به کار می‌رود. برای نمونه: She set up her own business last year. در اینجا «set up» نشان‌دهنده‌ی فرآیند آغاز کردن و سازمان‌دهی کاری بزرگ است. این کاربرد جایگاهی مهم در زبان کسب‌وکار و مدیریت دارد و نشان‌دهنده‌ی توانایی ایجاد و مدیریت یک ساختار جدید است.

      از سوی دیگر، «set up» معنای مجازی هم دارد که گاهی بار منفی پیدا می‌کند. برای مثال، اگر کسی بگوید: He was set up by his enemies، منظور این است که او توسط دشمنانش به دام انداخته یا فریب داده شد. این جنبه‌ی اصطلاحی، به‌ویژه در داستان‌ها، فیلم‌ها و موقعیت‌های پلیسی یا حقوقی، کاربرد فراوان دارد و معنای «طراحی نقشه برای گرفتار کردن دیگری» را منتقل می‌کند.

      کاربرد دیگر «set up» در حوزه فناوری و زندگی مدرن است. وقتی فردی یک دستگاه جدید، نرم‌افزار یا حتی حساب کاربری ایجاد می‌کند، می‌گویند او آن را «set up» کرده است. مثلاً: I need to set up my new phone. این استفاده از «set up» با دنیای دیجیتال پیوند خورده و امروزه بخش جدایی‌ناپذیری از واژگان تکنولوژی به شمار می‌رود.

      «set up» ترکیبی چندبعدی و انعطاف‌پذیر است که هم در زندگی روزمره، هم در تجارت و هم در موقعیت‌های استعاری و حتی فناوری کاربرد دارد. توانایی این فعل مرکب در انتقال مفاهیم متنوع، آن را به یکی از ستون‌های اصلی زبان انگلیسی در سطح محاوره و رسمی تبدیل کرده است.

      ارجاع به لغت set up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «set up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/set up

      لغات نزدیک set up

      • - set to music
      • - set to work
      • - set up
      • - set up a business
      • - set up digram
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.