آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Launch

      lɒːntʃ lɔːntʃ

      گذشته‌ی ساده:

      launched

      شکل سوم:

      launched

      سوم‌شخص مفرد:

      launches

      وجه وصفی حال:

      launching

      معنی launch | جمله با launch

      verb - transitive C1

      پرتاب کردن، به آب انداختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      A spokesman for the dockyard said they hoped to launch the first submarine within two years

      سخنگوی کارخانه‌ی کشتی‌سازی گفت امید دارند که اولین زیردریایی را طی مدت دو سال به آب بیندازند

      The army is about to launch a new ship.

      ارتش در صدد به آب انداختن کشتی جدیدی است.

      verb - transitive

      سخت انتقاد یا شکایت کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      verb - transitive

      (موشک) (به هوا) پرتاب کردن

      verb - transitive

      (کار، شرکت) (به) راه انداختن، (نقشه) عملی کردن، به جریان انداختن، (شخص) وارد کار کردن، تو کار آوردن

      launch somebody on/into a career

      کسی را وارد کاری کردن

      verb - intransitive

      (محصول تازه) عرضه کردن، (حمله، تهدید) شروع کردن (به)، دست به کاری زدن

      launch (out) on/into something

      شروع به کاری کردن، دست به کاری زدن، وارد کاری شدن، باب کاری را باز کردن

      noun countable

      عرضه، ارائه، پخش

      noun countable

      پرتاب

      noun countable

      لِنج، موتور لنج

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد launch

      1. verb send off
        Synonyms:
        send forth dispatch throw fire shoot project drive propel discharge eject cast hurl fling pitch toss catapult sling heave bombard barrage lance set in motion set afloat bung
        Antonyms:
        keep hold
      1. verb begin, initiate
        Synonyms:
        start commence open introduce initiate kick off inaugurate institute originate instigate embark upon jump set going usher in break the ice start ball rolling get show on road break the seal bow
        Antonyms:
        stop end finish cease

      سوال‌های رایج launch

      گذشته‌ی ساده launch چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده launch در زبان انگلیسی launched است.

      شکل سوم launch چی میشه؟

      شکل سوم launch در زبان انگلیسی launched است.

      وجه وصفی حال launch چی میشه؟

      وجه وصفی حال launch در زبان انگلیسی launching است.

      سوم‌شخص مفرد launch چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد launch در زبان انگلیسی launches است.

      ارجاع به لغت launch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «launch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/launch

      لغات نزدیک launch

      • - laughter is the best medicine.
      • - launce
      • - launch
      • - launch a campaign
      • - launch a counter-attack
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.