آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۲

    Catapult

    ˈkætəpʌlt ˈkætəpʌlt

    گذشته‌ی ساده:

    catapulted

    شکل سوم:

    catapulted

    سوم‌شخص مفرد:

    catapults

    وجه وصفی حال:

    catapulting

    شکل جمع:

    catapults

    معنی catapult | جمله با catapult

    noun countable

    منجنیق

    The ancient army used a catapult to launch large rocks at the enemy.

    ارتش باستان از منجنیق برای پرتاب سنگ‌های بزرگ به سمت دشمن استفاده می‌کرد.

    The catapult was a formidable weapon during medieval battles.

    منجنیق سلاح مهیبی در نبردهای قرون وسطی بود.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی تیرکمان (معمولاً بچه‌ها از آن استفاده می‌کنند)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The catapult sent the small stone flying through the air with great force.

    تیرکمان سنگ‌ریزه را با نیروی زیادی به هوا فرستاد.

    The group of children took turns using the catapult to see who could launch an object the farthest.

    گروهی از کودکان به نوبت از تیرکمان استفاده می‌کردند تا ببینند چه کسی می‌تواند یک شیء را دورتر پرتاب کند.

    verb - transitive

    پرت کردن، پرتاپ کردن (توسط منجنیق یا شبیه منجنیق)

    The collision was so severe that the backseat passengers of the car were catapulted against the dashboard.

    برخورد به‌قدری شدید بود که سرنشینان صندلی عقب اتومبیل به‌ طرف داشبورد پرت شدند.

    The baseball player catapulted the ball.

    بازیکن بیسبال توپ را پرتاپ کرد.

    noun countable

    پرتابگر، پرتاب‌کننده (وسیله‌ای برای به پرواز درآوردن هواپیما در یک باند پرواز محدود به‌طور معمول از عرشه‌ی کشتی‌)

    The aircraft carrier used a catapult to launch the fighter jet.

    ناو هواپیمابر برای پرتاب جت جنگنده از پرتابگر استفاده کرد.

    The catapult launched the plane with incredible force.

    پرتاب‌کننده هواپیما را با نیرویی باورنکردنی پرتاب کرد.

    verb - intransitive

    به اوج رساندن

    He was catapulted to fame by his new book.

    کتاب جدیدش او را به اوج شهرت رساند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد catapult

    1. noun implement for shooting weapon
      Synonyms:
      shooter sling slingshot pitcher tosser hurler propeller heaver arbalest ballista trebuchet

    سوال‌های رایج catapult

    گذشته‌ی ساده catapult چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده catapult در زبان انگلیسی catapulted است.

    شکل سوم catapult چی میشه؟

    شکل سوم catapult در زبان انگلیسی catapulted است.

    شکل جمع catapult چی میشه؟

    شکل جمع catapult در زبان انگلیسی catapults است.

    وجه وصفی حال catapult چی میشه؟

    وجه وصفی حال catapult در زبان انگلیسی catapulting است.

    سوم‌شخص مفرد catapult چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد catapult در زبان انگلیسی catapults است.

    ارجاع به لغت catapult

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «catapult» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/catapult

    لغات نزدیک catapult

    • - cataplasm
    • - cataplexy
    • - catapult
    • - cataract
    • - catarrh
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.