آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Introduce

      ˌɪntrəˈduːs ˌɪntrəˈdjuːs

      گذشته‌ی ساده:

      introduced

      شکل سوم:

      introduced

      معنی introduce | جمله با introduce

      verb - transitive B2

      آشناکردن، معرفی کردن، نشان دادن، شناساندن، شناسا کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Please introduce me to your friend.

      لطفاً مرا به دوست خود معرفی کنید.

      Allow me to introduce my brother to you.

      اجازه بدهید برادر خود را حضورتان معرفی کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We have not been introduced yet.

      هنوز به هم معرفی نشده‌ایم.

      Brian Del Pino introduced last night's program.

      برایان دلپینو برنامه دیشب را معرفی کرد.

      to introduce a bill to the parliament

      لایحه‌ای را به مجلس تقدیم کردن

      to introduce readers to the new poet's works

      خوانندگان را با آثار شاعر جدید آشنا کردن

      to introduce new features into a play

      جنبه‌های نوینی را وارد یک نمایش کردن

      to introduce a new fashion in hats

      مد جدید کلاه را شناساندن

      verb - transitive

      عرضه کردن، ارائه کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      to introduce a new car

      اتومبیل تازه‌ای را عرضه کردن

      verb - transitive

      قرار دادن (در)، نهادن، درون نهادن

      He introduced an electric wire into the hole.

      او یک سیم برق را توی سوراخ کرد.

      Foreign travellers introduced new ideas into Iran.

      مسافران خارجی اندیشه‌های تازه‌ای را به ایران رسوخ دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to introduce a needle into a vein

      سوزن را در رگ فرو بردن

      verb - transitive

      باب کردن، مرسوم کردن، مطرح کردن، بدعت گذاردن، رسم کردن، رایج کردن، اشاعه دادن

      Space science has introduced many new words.

      علم فضا واژه‌های تازه‌ی فراوانی را رایج کرده‌است.

      He was the first person to introduce the use of gunpowder into the French army.

      او نخستین کسی بود که کاربرد باروت را در ارتش فرانسه رایج کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to introduce abuses into court practices

      سوء استفاده را در فعالیت‌های دادگاه اشاعه دادن

      verb - transitive

      وارد کردن، افزودن به

      They introduced two amendments to the bill.

      آن‌ها دو ماده‌ی اصلاحی به لایحه افزودند.

      to introduce irrelevancies into the discussion

      چیزهای نامربوط را وارد بحث کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to introduce European birds into America

      آوردن پرندگان اروپایی به امریکا

      verb - transitive

      دیباچه نگاشتن، مقدمه نوشتن، دیبانویسی کردن، سرآغاز نویسی کردن، آغاز کردن

      He introduces his work with a detailed account of his sources.

      او اثر خود را با شرح مفصلی درباره‌ی منابع خود آغاز می‌کند.

      to introduce a talk with an anecdote

      نطقی را با یک حکایت آغاز کردن

      verb - transitive

      دخیل کردن، دخالت دادن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد introduce

      1. verb make known; present
        Synonyms:
        announce offer suggest advance recommend submit propose put forward air ventilate acquaint familiarize bring up broach moot herald harbinger precede pave the way usher lead into preface lead off open open up bring out set forth originate kick off start ball rolling get things rolling get together fix up spring with come out with do the honors knock down
        Antonyms:
        end finish close take away
      1. verb begin, institute
        Synonyms:
        start commence launch inaugurate initiate establish institute organize set up bring in bring forward present usher in enter admit kick off induct install found plan invent innovate pioneer preface unveil
        Antonyms:
        end finish close
      1. verb add, insert
        Synonyms:
        include put in enter insert inject import send transport carry ship fill in throw in work in interpose interject interpolate infix inlay inset inlet instill insinuate intercalate freight
        Antonyms:
        subtract take away extract erase

      لغات هم‌خانواده introduce

      noun
      introduction, intro
      adjective
      introductory
      verb - transitive
      introduce

      سوال‌های رایج introduce

      گذشته‌ی ساده introduce چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده introduce در زبان انگلیسی introduced است.

      شکل سوم introduce چی میشه؟

      شکل سوم introduce در زبان انگلیسی introduced است.

      وجه وصفی حال introduce چی میشه؟

      وجه وصفی حال introduce در زبان انگلیسی introducing است.

      سوم‌شخص مفرد introduce چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد introduce در زبان انگلیسی introduces است.

      ارجاع به لغت introduce

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «introduce» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/introduce

      لغات نزدیک introduce

      • - intrinsically
      • - intro
      • - introduce
      • - introduce a law
      • - introduce a levy
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.