آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Organize

      ˈɔːrɡnaɪz ˈɔːɡənaɪz

      گذشته‌ی ساده:

      organized

      شکل سوم:

      organized

      سوم‌شخص مفرد:

      organizes

      وجه وصفی حال:

      organizing

      توضیحات:

      حالت نوشتاری در انگلیسی بریتانیایی organise است.

      معنی organize | جمله با organize

      verb - transitive B1

      سازمند کردن، سازمان دادن، سرو صورت دادن، برپا کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      He has been hired to organize the company from top to bottom.

      او را استخدام کرده‌اند که شرکت را به طور کلی سازمان بدهد.

      The workers' meeting had been organized by the socialists.

      گردهمایی کارگران توسط سوسیالیست‌ها ترتیب داده شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Homa organized a great party.

      هما مهمانی بزرگی برپا کرد.

      verb - transitive

      درست کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬
      verb - transitive

      تشکیل دادن، متشکل کردن، تشکیلات دادن

      They have organized a new political party.

      آن‌ها یک حزب سیاسی جدید تشکیل داده‌اند.

      verb - transitive

      سازماندهی کردن

      He organized the army into a modern fighting machine.

      او ارتش را به‌ صورت یک ماشین جنگی امروزی سازماندهی کرد.

      verb - transitive

      مرتب کردن، منظم کردن، تنظیم کردن

      to organize the files

      پرونده‌ها را مرتب کردن

      to organize one's thoughts

      افکار خود را منظم کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to organize an essay

      مقاله‌ای را طرح‌ریزی کردن

      She organized the chairs around the table.

      او صندلی‌ها را دور میز چید.

      verb - intransitive

      ترتیب دادن

      verb - intransitive

      (در اتحادیه‌ی کارگری و غیره) متشکل کردن

      The workers have the right to organize.

      کارگران حق دارند در اتحادیه شرکت کنند.

      verb - intransitive

      سازمان یافتن، سامان یافتن، متشکل شدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد organize

      1. verb arrange, systematize
        Synonyms:
        regulate shape form establish adjust adapt coordinate classify marshal compose construct combine create standardize methodize formulate frame codify settle dispose group put together put in order straighten straighten out catalogue tabulate harmonize range correlate mold fit fashion line up tailor run get together get going see to take care of be responsible for pigeonhole look after systematize whip into shape lick into shape
        Antonyms:
        disorder disorganize disarrange destroy

      لغات هم‌خانواده organize

      noun
      organization, reorganization, organizer
      adjective
      organizational, organized
      verb - transitive
      organize, reorganize

      سوال‌های رایج organize

      گذشته‌ی ساده organize چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده organize در زبان انگلیسی organized است.

      شکل سوم organize چی میشه؟

      شکل سوم organize در زبان انگلیسی organized است.

      وجه وصفی حال organize چی میشه؟

      وجه وصفی حال organize در زبان انگلیسی organizing است.

      سوم‌شخص مفرد organize چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد organize در زبان انگلیسی organizes است.

      ارجاع به لغت organize

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «organize» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/organize

      لغات نزدیک organize

      • - organizational
      • - organizational culture
      • - organize
      • - organized
      • - organized chaos
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.