فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Found

faʊnd faʊnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • مصدر:

    find
  • گذشته‌ی ساده:

    founded
  • شکل سوم:

    found
  • سوم شخص مفرد:

    founds
  • وجه وصفی حال:

    founding

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive adjective adverb B2
    برپاکردن، بنیاد نهادن،تأسیس کردن، قالب کردن، ذوب کردن، ریخته‌گری، قالب‌ریزی کردن
  • verb - transitive adjective adverb
    زمان گذشته ساده فعل Find
  • verb - transitive adjective adverb
    قسمت سوم فعل Find
    • - I found a pencil.
    • - من یک مداد پیدا کردم.
    • - to be found
    • - گیر آمدن، یافت شدن
    • - My father founded the College of Translation.
    • - پدرم مدرسه‌ی عالی ترجمه را تأسیس کرد.
    • - I founded the lofty mansion of verse
    • - پی‌افکندم از نظم کاخی بلند
    • - His claim was founded on undeniable facts.
    • - ادعای او بر (پایه‌ی) حقایق انکارناپذیری استوار بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد found

  1. verb bring into being
    Synonyms: begin, commence, constitute, construct, create, endow, erect, establish, fashion, fix, form, get going, inaugurate, initiate, institute, launch, organize, originate, plant, raise, ring in, settle, settle up, start, start the ball rolling, start up
    Antonyms: destroy, end
  2. verb put on a base
    Synonyms: bottom, build, erect, establish, ground, predicate, raise, rear, rest, root, stay, support, sustain

لغات هم‌خانواده found

  • noun
    founder
  • verb - transitive
    found

ارجاع به لغت found

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «found» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/found

لغات نزدیک found

پیشنهاد بهبود معانی