Convoke

kənˈvoʊk kənˈvəʊk
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    convoked
  • شکل سوم:

    convoked
  • سوم‌شخص مفرد:

    convokes
  • وجه وصفی حال:

    convoking

معنی و نمونه‌جمله

verb - transitive
برای تشکیل جلسه و شورا یا کمیسیون دعوت کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- The next gathering of the delegates will be convoked tomorrow.
- همایش بعدی نمایندگان فردا تشکیل خواهد شد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد convoke

  1. verb to bring together
    Synonyms:
    gather collect assemble group get-together muster convene congregate summon call round up cluster
  1. verb to demand to appear, come, or assemble
    Synonyms:
    call summon assemble gather meet convene muster request call together cite send for
  1. verb to cause to assemble in a meeting; convene.
    Synonyms:
    call

ارجاع به لغت convoke

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «convoke» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/convoke

لغات نزدیک convoke

پیشنهاد بهبود معانی