Convolute

ˈkɑːnvəˌluːt ˈkɑːnvəˌluːt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    convoluted
  • شکل سوم:

    convoluted
  • سوم‌شخص مفرد:

    convolutes
  • وجه وصفی حال:

    convoluting

معنی

verb - transitive adjective
به‌هم پیچیده، حلقوی، پیچ و تاب خوردن، حلقه‌حلقه کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد convolute

  1. verb practice sophistry; change the meaning of or be vague about in order to mislead or deceive
    Synonyms:
    twist pervert sophisticate contort wind cloud tangle coil loop spiral twist around convolve snaking intricate
  1. adjective rolled longitudinally upon itself
    Synonyms:
    convoluted

ارجاع به لغت convolute

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «convolute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/convolute

لغات نزدیک convolute

پیشنهاد بهبود معانی