آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ تیر ۱۴۰۵

      Cloud

      klaʊd klaʊd

      گذشته‌ی ساده:

      clouded

      شکل سوم:

      clouded

      سوم‌شخص مفرد:

      clouds

      وجه وصفی حال:

      clouding

      شکل جمع:

      clouds

      معنی cloud | جمله با cloud

      noun countable uncountable A2

      آب‌و‌هوا ابر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      A large cloud covered the sun.

      ابر بزرگی خورشید را پوشاند.

      White clouds float slowly.

      ابرهای سفید به‌آرامی حرکت می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Children watch the clouds.

      کودکان به ابرها نگاه می‌کنند.

      noun countable B2

      آب‌و‌هوا توده (دود، بخار، گردوخاک و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      A cloud of dust rose behind the truck.

      توده‌ای از گردوخاک پشت سر کامیون به هوا برخاست.

      A cloud of smoke rose from the burning building.

      توده‌ای از دود از ساختمان درحال سوختن برخاست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A toxic cloud spread after the chemical leak.

      پس‌از نشت مواد شیمیایی، توده‌ی سمی گسترش یافت.

      verb - intransitive verb - transitive

      کدر کردن یا شدن، مات کردن یا شدن، تیره کردن یا شدن

      His cold breath clouded the mirror.

      نفس سرد او آینه را کدر کرد.

      Mud has clouded the lake's water.

      گل، آب دریاچه را تیره کرده است.

      verb - transitive C2

      مبهم کردن، گیج کردن

      His explanations further clouded the issue.

      توضیحات او قضیه را مبهم‌تر کرد.

      Conflicting reports clouded the facts of the case.

      گزارش‌های متناقض حقایق پرونده را مبهم کردند.

      noun countable uncountable

      دلگیری، دل‌واپسی

      There was a cloud in his eyes during the interview.

      در طول مصاحبه، دل‌واپسی در چشم‌هایش موج می‌زد.

      His laughter couldn't dispel the cloud he felt.

      خنده‌اش نتوانست دلگیری‌اش را از بین ببرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      آب‌و‌هوا ابری شدن، با ابر پوشاندن

      to cloud over before a rain

      ابری شدن (آسمان) قبل‌از باران

      The sky clouded over just before the storm.

      آسمان درست قبل‌از طوفان ابری شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Smoke from the wildfire clouded the entire town.

      دود آتش‌سوزی جنگل تمام شهر را با ابر پوشاند.

      verb - transitive

      جلوی چیزی را گرفتن، مختل کردن (قضاوت، حافظه و...)

      Grief clouded her judgment.

      غم جلوی قضاوت او را گرفت.

      Alcohol can cloud your memory.

      الکل می‌تواند حافظه‌ی شما را مختل کند.

      noun countable

      انبوه، ازدحام، انبوهه، خیل، گروه، جمعیت

      a cloud of black locusts

      انبوهی از ملخ‌های سیاه

      A cloud of protesters surrounded the parliament building.

      خیل معترضان ساختمان مجلس را محاصره کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A cloud of fans surged toward the stage after the concert.

      انبوه طرفداران پس‌از کنسرت به‌سوی صحنه هجوم بردند.

      A cloud of shoppers descended on the mall during the sale.

      ازدحام خریداران در زمان حراج مرکز خرید را پر کرد.

      noun countable

      ابر (‫چیزی که جنبه‌ی تاریک، تهدیدآمیز یا ترسناکی دارد‬)

      a cloud of fear and suspicion

      ابری از وحشت و سوءظن

      A cloud of sadness settled over the room.

      ابر غم بر اتاق نشست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A cloud of anxiety hung over the family.

      ابر اضطراب بر خانواده سایه انداخته بود.

      noun countable uncountable

      رگه، تیرگی (در سنگ مرمر، چوب و غیره)

      A pale cloud marred the surface of the marble.

      یک رگه‌ی روشن سطح مرمر را مخدوش کرده بود.

      You can see a brown cloud near the edge of the walnut board.

      می‌توانی یک رگه‌ی قهوه‌ای نزدیک لبه‌ی تخته‌ی گردو را ببینی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The polished countertop shows cloudy streaks across its face.

      کانتر پرداخت‌شده رگه‌های تیره‌ای را روی سطحش نشان می‌دهد.

      noun countable

      تکنولوژی کامپیوتر فضای ابری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      I saved the document to the cloud.

      من سند را در فضای ابری ذخیره کردم.

      Our photos are backed up in the cloud.

      عکس‌های ما در فضای ابری پشتیبان‌گیری شده‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She shares the folder through the cloud.

      او پوشه را ازطریق فضای ابری به اشتراک می‌گذارد.

      Login to your cloud account to sync your settings.

      برای همگام‌سازی تنظیماتت، به حساب فضای ابری وارد شو.

      verb - intransitive

      دلگیر شدن، دل‌واپس شدن

      Her smile clouded when she heard the news.

      وقتی خبر را شنید، دلگیر شد.

      A shadow of doubt clouded his judgment.

      سایه‌ای از تردید او را دل‌واپس کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cloud

      1. noun mass of water particles in air
        Synonyms:
        fog mist haze smog vapor smoke steam darkness gloom obscurity dimness veil film puff billow rack scud overcast fogginess haziness nebulosity murk pother smother frost nebula sheep woolpack thunderhead mare’s tail pea soup ol’ buttermilk sky brume
      1. noun crowd
        Synonyms:
        throng crowd multitude host horde flock swarm scores army legion dense mass rout shower
      1. verb become foggy or obscured
        Synonyms:
        fog mist blur darken dim shadow shade veil befog overcast envelop eclipse overshadow obfuscate becloud gloom adumbrate
        Antonyms:
        clear unveil unfog
      1. verb confuse
        Synonyms:
        puzzle confuse muddle distract obscure perplex disorient befuddle distort impair muddy addle becloud
        Antonyms:
        explain explicate clear up

      Collocations

      convective cloud

      ابر هم‌رفت، ابر جابه‌جایی

      cloud storage

      فضای ذخیره سازی ابری

      thick cloud

      ابر ضخیم

      cloud your judgement

      قضاوت شما را مخدوش کردن

      Idioms

      have one's head in the clouds

      (عامیانه - تداعی منفی) الکی‌خوش، (به‌طور غیرواقع‌بینانه) سرگرم اندیشه‌ها یا امیال خود

      in the clouds

      1- فرازین، توی ابرها 2- غیر‌عملی، تخیلی 3- در خواب و خیال

      on cloud nine

      (بسیار) خوشحال، مشعوف، مسرور

      under a cloud

      1- مورد سوء ظن، مورد اتهام 2- (از نظر فکری یا روانی) در وضع بد

      every cloud has a silver lining

      در پس هر دشواری گشایشی است (در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است) (پس از تیرگی، روشنی گیرد آب، برآید پس‌از تیره‌شب، آفتاب) (خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری)

      سوال‌های رایج cloud

      گذشته‌ی ساده cloud چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cloud در زبان انگلیسی clouded است.

      شکل سوم cloud چی میشه؟

      شکل سوم cloud در زبان انگلیسی clouded است.

      شکل جمع cloud چی میشه؟

      شکل جمع cloud در زبان انگلیسی clouds است.

      وجه وصفی حال cloud چی میشه؟

      وجه وصفی حال cloud در زبان انگلیسی clouding است.

      سوم‌شخص مفرد cloud چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cloud در زبان انگلیسی clouds است.

      ارجاع به لغت cloud

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cloud» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cloud

      لغات نزدیک cloud

      • - clotho
      • - cloture
      • - cloud
      • - cloud chamber
      • - cloud computing
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      carver apostrophe spontaneous surreal jackass solar wind Quaalude commodore make history turkey personalize mess up mess-up specially axillary بسته شده بمبئی به ارث گذاشتن به امید به سمت به طور باور نکردنی به طور سمی به‌طریق اولی به کجا تشک کشتی گیری تهاتر تور پرنده گیری جامعیت جلوه جمع‌آوری
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.